يكى زان بكردار داد . )
اسدى .
پراگنده روزى پراگنده دل .
( خداوند روزى به حق مشتغل . . . )
سعدى .
رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
پر پروانه بسوزد با فروزنده چراغ چون چخيدن با چراغ روشن زهر اكند .
منوچهرى .
رجوع به : پنجه با ساعد سيمين چو نيندازى به ، شود .
پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است .
سعدى .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
پر در مقام تجربهء دوستان مباش صائب كه زود بيكس و بىيار ميشوى .
صائب .
پردهدر است آنكه در اين عالم است راز تو را هم دل تو محرم است چون دل تو بند ندارد بر آن بند چه جوئى ز دل ديگران .
نظامى .
رجوع به : اسكندر شاخ دارد ، شود .
پرده كس را مدر تا پردهات ماند بجاى
. نقل از جامع التمثيل . نظير :
تا توانى پردهء كس را مدر * تا ندرد پردهات را پردهدر .
پرده مردم مدر تا پردهات ماند بجاى
. رجوع به مثل قبل شود .
پرسان پرسان بكعبه بتوان رفتن
. براى يافتن جائى دانستن و شناختن ضرور نيست ميتوان پرسيد و رسيد . پرسانپرسان ميروند هندستان .
پرسانپرسان ميروند هندستان
. رجوع به مثل قبل شود .
پرستارزاده نيايد به كار اگر چند باشد پدر شهريار .
فردوسى . در پاسخ نامهء خاقان و نيز فردوسى در هجو سلطان محمود . « 1 »
پرستندهء آز و جوياى كين بگيتى ز كس نشنود آفرين .
فردوسى .
رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
پر شود معده تو را گر نبود ميده ز كشك خوش كند مغز ترا گر نبود مشك سداب .
ناصر خسرو .
رجوع به : شكم زيردست است . . . ، شود .
پر طاوس و بال طاوس است
. رجوع به : دشمن طاوس آمد پر او . . . ، شود .
پر عقاب آفت عقاب است
. تمثل :
هامش
( 1 ) رجوع به : حاشيهء متعلق به شعر چو پروردگارش چنين آفريد . . . ، شود .