تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
يكى زان بكردار داد . )
اسدى .

پراگنده روزى پراگنده دل .

( خداوند روزى به حق مشتغل . . . )
سعدى . رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
پر پروانه بسوزد با فروزنده چراغ چون چخيدن با چراغ روشن زهر اكند . منوچهرى . رجوع به : پنجه با ساعد سيمين چو نيندازى به ، شود .
پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است . سعدى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
پر در مقام تجربهء دوستان مباش صائب كه زود بيكس و بىيار ميشوى . صائب .
پرده‌در است آنكه در اين عالم است راز تو را هم دل تو محرم است چون دل تو بند ندارد بر آن بند چه جوئى ز دل ديگران . نظامى . رجوع به : اسكندر شاخ دارد ، شود .

پرده كس را مدر تا پرده‌ات ماند بجاى

. نقل از جامع التمثيل . نظير :
تا توانى پردهء كس را مدر * تا ندرد پرده‌ات را پرده‌در .

پرده مردم مدر تا پرده‌ات ماند بجاى

. رجوع به مثل قبل شود .

پرسان پرسان بكعبه بتوان رفتن

. براى يافتن جائى دانستن و شناختن ضرور نيست ميتوان پرسيد و رسيد . پرسان‌پرسان ميروند هندستان .

پرسان‌پرسان ميروند هندستان

. رجوع به مثل قبل شود .
پرستارزاده نيايد به كار اگر چند باشد پدر شهريار . فردوسى . در پاسخ نامهء خاقان و نيز فردوسى در هجو سلطان محمود . « 1 »
پرستندهء آز و جوياى كين بگيتى ز كس نشنود آفرين . فردوسى . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
پر شود معده تو را گر نبود ميده ز كشك خوش كند مغز ترا گر نبود مشك سداب . ناصر خسرو . رجوع به : شكم زيردست است . . . ، شود .

پر طاوس و بال طاوس است

. رجوع به : دشمن طاوس آمد پر او . . . ، شود .

پر عقاب آفت عقاب است

. تمثل :
هامش
( 1 ) رجوع به : حاشيهء متعلق به شعر چو پروردگارش چنين آفريد . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 502 | على اكبر دهخدا