نيا اينچنين داشت خوى .
فردوسى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
پدر تند بود تو ديوانهاى .
( تو نوذرنژادى نه بيگانهاى . . . )
فردوسى .
پدر خواست و خدا نخواست
. ابو الفضل بيهقى . نظير : امير ناصر الدين سبكتكين مىگفته ، عنايتى باسمعيل و عناية اللّه بمحمود . تاريخ سلاجقهء كرمان .
پدر خويش باش اگر مردى .
( گرد نام پدر چه ميگردى . . . )
رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت بود . . . ، شود .
پدر را به فرزند باشد توان .
( چنين است آئين و رسم جهان . . . )
فردوسى . رجوع به : بتوان ز جگر بريده پيوند . . . ، شود .
پدر زنده و پور جوياى گاه ! از اين خامتر نيز كارى مخواه .
دقيقى .
نظير :
پدر زنده و پور جوياى گاه * چگونه بود نيست آئين و راه .
فردوسى .
پدرش نجدى مادرش عربى !
بسيار دير و مشكلپسند هستيد .
پدر كز من روانش باد پرنور مرا پيرانه پندى داد مشهور . كه از بيدولتان بگريز چون تير وطن در كوى صاحب دولتان گير .
رجوع به : اگر خاك هم . . . ، شود است .
پدركش پادشاهى را نشايد وگر شايد بجز شش مه نپايد .
از پدركش در اين شعر شيرويه پسر خسرو پرويز اراده شده .
پدركشته كى مىكند آشتى
( پدر كشتى و تخم كين كاشتى . . . )
فردوسى ؟
پدر مرد را لطف يزدان بود كه مهر پدر پرتوى زان بود .
حضرت اديب .
پدر مهربان كى بود بر پسر چو باليده نبود بخوى پدر .
حضرت اديب .
پدر و مادر به اولاد بستهاند اولاد به سگ
. نظير : پدر و مادر عاشق بيعارند .
تابى ذالك بنات الببى .
پدر و مادر عاشق بيعارند
. رجوع به مثل قبل شود .
پدر و مادر ميوهء نايابند
. نظير : اولاد پيدا مىشود پدر و مادر پيدا نميشود .
پديد است در جهان بارى كار هر مرد و مرد هر كارى
( كه . . . )
سنائى .
مرد را كار و كار را مردان . سنائى . رجوع به : از هركس كارى ساخته است ، شود .
پديد است مقدار هركس ز دور
( به چشم كسان كز بصر يافت نور . . . * شبى گر جهد گر به هفتاد بام
بعياريش برنيارند نام . )
امير خسرو .
پذيرد بگفتار صد چيز مرد كه نتوان يكى زان بكردار كرد .
( چنين گفت كى گرد بيداردل * بگفت بهو خيره مسپار دل . . .
دوصد گنج شايد بگفتار داد * كه نتوان