تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
نيا اين‌چنين داشت خوى .
فردوسى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

پدر تند بود تو ديوانه‌اى .

( تو نوذرنژادى نه بيگانه‌اى . . . )
فردوسى .

پدر خواست و خدا نخواست

. ابو الفضل بيهقى . نظير : امير ناصر الدين سبكتكين مىگفته ، عنايتى باسمعيل و عناية اللّه بمحمود . تاريخ سلاجقهء كرمان .

پدر خويش باش اگر مردى .

( گرد نام پدر چه ميگردى . . . )
رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت بود . . . ، شود .

پدر را به فرزند باشد توان .

( چنين است آئين و رسم جهان . . . )
فردوسى . رجوع به : بتوان ز جگر بريده پيوند . . . ، شود .
پدر زنده و پور جوياى گاه ! از اين خامتر نيز كارى مخواه . دقيقى . نظير :
پدر زنده و پور جوياى گاه * چگونه بود نيست آئين و راه .
فردوسى .

پدرش نجدى مادرش عربى !

بسيار دير و مشكل‌پسند هستيد .
پدر كز من روانش باد پرنور مرا پيرانه پندى داد مشهور . كه از بيدولتان بگريز چون تير وطن در كوى صاحب دولتان گير . رجوع به : اگر خاك هم . . . ، شود است .
پدركش پادشاهى را نشايد وگر شايد بجز شش مه نپايد . از پدركش در اين شعر شيرويه پسر خسرو پرويز اراده شده .

پدركشته كى مىكند آشتى

( پدر كشتى و تخم كين كاشتى . . . )
فردوسى ؟
پدر مرد را لطف يزدان بود كه مهر پدر پرتوى زان بود . حضرت اديب .
پدر مهربان كى بود بر پسر چو باليده نبود بخوى پدر . حضرت اديب .

پدر و مادر به اولاد بسته‌اند اولاد به سگ

. نظير : پدر و مادر عاشق بيعارند . تابى ذالك بنات الببى .

پدر و مادر عاشق بيعارند

. رجوع به مثل قبل شود .

پدر و مادر ميوهء نايابند

. نظير : اولاد پيدا مىشود پدر و مادر پيدا نميشود .
پديد است در جهان بارى كار هر مرد و مرد هر كارى
( كه . . . )
سنائى . مرد را كار و كار را مردان . سنائى . رجوع به : از هركس كارى ساخته است ، شود .

پديد است مقدار هركس ز دور

( به چشم كسان كز بصر يافت نور . . . * شبى گر جهد گر به هفتاد بام بعياريش برنيارند نام . )
امير خسرو .
پذيرد بگفتار صد چيز مرد كه نتوان يكى زان بكردار كرد .
( چنين گفت كى گرد بيداردل * بگفت بهو خيره مسپار دل . . . دوصد گنج شايد بگفتار داد * كه نتوان