تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤

باب پ .

پا به اندازه گليم دراز بايد كرد

. رجوع به پايت را باندازهء . . . ، شود .

پا پاى خر دست دست ياسه باينكار عقلم نمىماسه

. مادرشوئى از اكراد خمى دوشاب داشت ، روزى حاجتى را از خانه غيبت ميكرد آبى فراوان بر زمين خانه پاشيد تا اگر عروس به خوردن دوشاب رود پىوايز برجاى ماند . چون از خانه بشد ، عروس او كه نامش ياسه [ مخفف ياسمين ] بود بر خر نشسته بسر خم شد . و كاسهء چند از دوشاب برگرفت و اثر دست او بر خم بماند . چون مادرشوهر به خانه برگشت و ردپاى خر تا نزديك خم بديد و نشان دست عروس بر خم مشاهده كرد متحير ماند و گفت . . .

پاپوش براى شيطان ميدوزد

. بسيار محيل و مكار است .

پا تهى گشتن به است از كفش تنگ .

( . . . رنج غربت به كه اندر خانه جنگ . )
مولوى .

پاچه ورماليده

. بىادب و ناتراشيده .

پاداران را خورم بىپايان سر جاش است

. رجوع به : اول پاداران را خورم . . . ، شود .

پا در كفش كسى كردن

. دخالت در كار كسى كردن . از كسى بد گفتن .

پا در هوا گفتن

. دعاوى بىبينه و دليل كردن .

پا در يك كفش كردن

. لجاج و اصرار در كارى ورزيدن .

پادشا را دبير چيست زبان .

( . . . كه سخنهاشرا كند تقرير * نيست بر عقل مير هيچ دليل راهبرتر ز نامه‌هاى دبير * مهتر خويش را حقير كند سوى دانا دبير با تقصير * سخن با خطر تواند كرد خطرى مرد را جدا ز حقير * جز به راه سخن چه دانم من كه حقيرى تو يا بزرگ و خطير . )
ناصر خسرو . رجوع به : سخن بهتر از گوهر . . . ، شود .
پادشا را فتوح كم نايد چون زند لهو را ميان بدونيم
( . . . كار خواهى بكام دل بادت * صبر كن بر هواى دل تقديم . )
ابو حنيفه اسكافى . رجوع به شاه چو دل بركند . . . ، شود .

پادشاهان از پى يك مصلحت صد خون كنند

. انورى .

پادشاهان بر سه چيز تحمل نكنند الخلل فى الملك و افشاء السر و التعرض

. ابو الفضل بيهقى .

پادشاهان بنصيحت خردمندان محتاج‌ترند تا خردمندان بصحبت پادشاهان

. سعدى .

پادشاهان تخت توانند داد اما بخت نى و در مراتب خدام توانند افزود امادر عمر نى

. دولتشاه سمرقندى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 494 | على اكبر دهخدا