تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
خايهء مرغ گرد كرده بصبر * تا بيايد امير از سر جبر خايه‌ها را بخايگينه كند * مرغ و كرباس را هزينه كند وانگهى برنشيند و تازد * فلكش سر چرا نيندازد ؟
اوحدى . رجوع به : اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود .

بىهنر آنكس كه حاسد نيستش

( حاسدان هستند و ما را باك نيست . . . )
ابن يمين نظير : بىهنر آنكه در آفاق كسش نيست حسود . ابن يمين .

بىهنر آنكه در آفاق كسش نيست حسود .

( ور حسد مىبرد از راى تو خورشيد رواست . . . )
ابن يمين . رجوع به مثل قبل شود .

بيهوده سخن به اين درازى نبود .

( اين وجد و سماع ما مجازى نبود * وين رقص كه مىكنيم بازى نبود با بيخبران بگوى كاى بىخردان . . . )
شيخ علاء الدوله سمنانى تمثل :
انكار خدا مكن كه بازى نبود * كس را ز خداى بىنيازى نبود . اين عالم پر ز صنع بىصانع نيست * بيهوده سخن بدين درازى نبود .
آصف ابراهيمى كرمانى