خايهء مرغ گرد كرده بصبر * تا بيايد امير از سر جبر
خايهها را بخايگينه كند * مرغ و كرباس را هزينه كند
وانگهى برنشيند و تازد * فلكش سر چرا نيندازد ؟
اوحدى .
رجوع به : اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود .
بىهنر آنكس كه حاسد نيستش
( حاسدان هستند و ما را باك نيست . . . )
ابن يمين نظير : بىهنر آنكه در آفاق كسش نيست حسود . ابن يمين .
بىهنر آنكه در آفاق كسش نيست حسود .
( ور حسد مىبرد از راى تو خورشيد رواست . . . )
ابن يمين . رجوع به مثل قبل شود .
بيهوده سخن به اين درازى نبود .
( اين وجد و سماع ما مجازى نبود * وين رقص كه مىكنيم بازى نبود
با بيخبران بگوى كاى بىخردان . . . )
شيخ علاء الدوله سمنانى تمثل :
انكار خدا مكن كه بازى نبود * كس را ز خداى بىنيازى نبود .
اين عالم پر ز صنع بىصانع نيست * بيهوده سخن بدين درازى نبود .
آصف ابراهيمى كرمانى