تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
بيك دفتر نغز ماند جهان نبشته بسى اندر آن داستان . فردوسى .
بيك روز رنج گدائى نيرزد همه گنج محمود زابلستانى . سنائى .

بيك روى در دو محراب بودن

. منافق و دورو بودن . تمثل :
كى دعاى تو مستجاب شود * كه بيك روى در دو محرابى .
سعدى .
بيكسان نگردد سپهر بلند گهى شاد دارد گهى ارجمند . فردوسى . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .

بيك كرشمه دو كار كردن

. تمثل :
چه خوش بود كه برآيد بيك كرشمه دو كار * زيارت شه عبد العظيم و ديدن يار .
رجوع به : بيك تير دو نشان زدن ، شود .

بيك كف دست سيرم ( يا ) بيك كف دست سير است ، بيك كف دست گرسنه

. احتياج كثير ندارم . نظير : و هل بطن عمر غير شبر لمطعم .

بيك گز دو فاخته زدن

. رجوع به : يك تير دو نشان . . . ، شود .
بيك مرد گردد شكسته سپاه هميدونش يك مرد دارد نگاه . اسدى . نظير : جنگ را يك تن مىكند شكست را يك تن مىخورد . چه يك مرد جنگى چه يك دشت مرد .
بيك ناتراشيده در مجلسى برنجد دل هوشمندان بسى . سعدى .
بيك وتيره نجنبد همى عنان قضا بيك مثابه نگردد همى ركاب قدر
( چنين نماند و نماند جهان شعبده باز * چنين نبود و نباشد زمان شعبده‌گر . . . زمان بگردد و در گردشش هزار اميد * فلك بجنبد و در جنبشش هزار اثر بنوشى از پس هر نيش نوش جان افروز * بيابى از پى هر رنج گنج بادآور . )
قاآنى . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .

بيكى گفتند بابات از گرسنگى مرد گفت داشت و نخورد ؟

بيكى گفتند سركهء هفت‌ساله دارى گفت دارم و نميدهم . گفتند چرا گفت اگر بهر خواهنده ميدادم هفت ساله نميشد .

بيگارى كشى به كه بيكار باشى

. از جامع التمثيل . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بيگارى به كه بيكارى

. تمثل :
منشين بيكار از آنكه بيكارى * به زانكه كنى بخيره بيكارى .
ناصر خسرو . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بيگانه اگر وفا كند خويش من است .

( . . . ور خويش جفا كند بدانديش من است * گر زهر موافقت كند ترياق است ور نوش مخالفت كند نيش من است . )
خيام . نظير : القريب من تقرب لا من تنسب ، رب اخ لم تلده امك . رب ابن عم ليس بابن عم . رب بعيد لا يفقد بره و قريب لا يؤمن شره .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 490 | على اكبر دهخدا