روانرا رنج بيهوده نمائى * كه چندين آزموده آزمائى
. ويس و رامين .
همى دانم كه رنج خود فزايم * كه چندين آزموده آزمايم
. ويس و رامين .
چرا من آزموده آزمايم * چرا بيهوده رنج خود فزايم
. ويس و رامين .
بجز دوزخ نباشد هيچ جايم * اگر نيز آزموده آزمايم
. ويس و رامين .
نظير :
من جرب المجرب حلت به الندامه . * آزموده را آزمودن جهل است
.
آزموده را آزمودن جهل است
. رجوع بفقرهء قبل شود .
آزمون رايگان
. بر امتحان كردن ضررى مترتب نشود . تمثل : با پدر راى زد و گفت اى پدر شهر برد سير خالى است . . . . اگر سحرگاهى چند سوار در پس ديوارها نزديك دروازهء شهر كمين سازند و چون در بگشايند خود را در شهر اندازند همانا اهل شهر را دست مدافعت و طاقت ممانعت نباشد . . . . اتابك گفت چنين گفتهاند آزمون رايگان . . . .
تاريخ سلاجقه . و امروز گويند تجربه مال و خرجى ندارد .
آسان زيد مرد آسان گذار
( بآسان گذارى دمى ميشمار * كه . . . )
نظامى .
نظير :
دلى آسان گذار از كشورى به
. ويس و رامين .
سخت ميگيرد جهان بر مردمان سختكوش
. حافظ .
آسان گردد بر آنچه همت بستى
. از كتاب امثال مختصر طبع هندوستان . نظير :
همت بلند دار كه مردان روزگار * از همت بلند به جائى رسيداند
.
همت بلند دار كه نزد خدا و خلق * باشد به قدر همت تو اعتبار تو
. ابن يمين .
معنى توفيق غير از همت مردانه چيست * انتظار خضر بردن اى دل فرزانه چيست
. صائب .
همت عالى ز فلك بگذرد * مرد بهمت ز ملك بگذرد
. خواجو .
همت اگر سلسله جنبان شود * مور تواند كه سليمان شود
. وحشى .
همم الرجال تقلع الجبال . المرء يطير بهمته كما يطير الطاير بجناحيه .
بهر كارى كه همت بسته گردد * اگر خارى بود گلدسته گردد
.
آسايش بود بنياد خوارى .
( دلم بگرفت از اين آسوده كارى * كه . . . )
ويس و رامين .
تن آسانى و كاهلى منجر به فقر و پريشانى گردد .
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
حافظ .
نظير : المدارات قوام المعاش و ملاك المعاشرة . الرفق يمن و الخرق شوم . من رفق رتق و من خرق خرق .
اى سليمان در ميان زاغ و باز * لطف حق شو با همه مرغان بساز
. مولوى .
گر از تحمل من خصم شد زبون چه عجب * فلك حريف زبردستى مدارا نيست .
راد مردى مرد دانى چيست * با هنرتر ز خلق دانى كيست
.