تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
بگذرد محنت تو چون بگذشت ملك جمشيد و دولت هوشنگ . مسعود سعد .
بگذر ز كبر و ناز كه ديده است روزگار چين قباى قيصر و طرف كلاه كى . حافظ .

بگذر ز هوا ايدل كو اصل هلاك آمد .

( . . . گرچه ز هوا آمد هم زندگى انسان . )
حضرت اديب .
بگذشته چه اندوه و چه شادى بر دانا ناآمده ايدون و گذشته است برابر . ناصر خسرو .

بگربه گفتند فضله‌ات درمان است به خاك كرد

. چيزيرا كه از تو خواستم چندان عزيز و گران‌بها نبود كه دريغ و مضايقت كردى .
بگرداب در غرقگانرا دلير مگير ار نباشى بدان آب چير شنا بر چوبى آشنا را گرد چو زيرك نباشد نخست او مرد . اسدى . در سباحت رهاندن غريق را فنى خاص است . و تا شناورى ، آن فن نداند خود را نيز به هلاكت افكند . شاعر اين مقصود را در اينجا بيان مىكند و در نظاير نيز بدان تمثل توان كرد .
بگرد از جهان راه مهرش مجوى از آن پيشتر كز تو برگردد اوى اسدى .

بگرد بلا تا توانى مگرد

( بگفتند كى شاه آزادمرد . . . )
فردوسى .

بگرد تا بگرديم

. عبارتيست كه در ميدان جنگ مبارز بخصم ميگفته . و از آن دعوت بشروع جنگ را ميخواسته است .

بگرد در ناسپاسان مگرد

( چه گفت آن خردمند شيرين سخن * كه گر بىبنان را نشانى به بن بفرجام كار آيدت رنج و درد . . . )
فردوسى .
بگرد دروغ آنكه گردد بسى از او راست باور ندارد كسى
( دروغ از بنه آب‌رو بسترد * نگويد دروغ آنكه دارد خرد . . . * . . . هر آهو كه خيزد ز يك كژ سخن * به صد راست نيكو نگردد ز بن زبانى كه باشد بريده ز جاى * از آن به كه باشد دروغ آزماى .
اسدى . رجوع به : اگر جفت گردد زبان با دروغ . . . ، شود .
بگرد دروغ ايچ‌گونه مگرد چو گردى بود بخت را روى زرد . فردوسى . رجوع به : اگر جفت گردد زبان . . . ، شود .

به گردن آنها كه ميگويند

. با استهزائى زننده ، البته اين كار واقع شده است . شبيه : العهدة على الراوى . و رجوع به : العلم عند اللّه ، شود .

بگرسنگى مردن بهتر كه نان فرومايگان خوردن

. رجوع به : آب‌رو آب‌جو نبايد كرد ، شود .