تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .

بكان خويش بسى بىبها بود گوهر

( به شهر خويش بسى بيقدر بود مردم . . . )
انورى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .

بكانى كه گوهر نيابى مكن

( چو بند روان بينى و رنج تن . . . )
فردوسى .

بكاهل كارفرما پند بشنو

. چون از تن‌آسانان و تن‌پروران انجام كارى خواهند بر بيهودگى و زيانهاى آن كار علل و بهانه‌هاى بسيار آرند .

بكاهل گفتند كوچ بخواب رفت

. نظير : تازى خوب وقت شكار بازيش ميگيرد .

بكاه و كماى كسى زيان ندارد ( يا ) بكاه و كنگر كسى ضرر نبخشد .

بر اين كار ضرورى مترتب نيست .

بكچل گفتند شستى ! گفت بافتم

. مرد يا زن دغ‌سر ، در استحمام كارش سهل است .

بكدام دست برخاسته‌اى

. بر خلاف هر روز امروز در تو خوئى زشت و خلقى درشت ديده مىشود . و در اين شعر انورى اين تعبير مثلى بر خلاف متداول آمده است :
روزى كه بدست ناز برخيزى * دانم ز نياز من خبر دارى .
انورى . و رجوع به : از كدام دست . . . ، شود .

بكدام سازت برقصند

. بر رائى مستقيم نيستى .
بكردار كشتيست كار سپاه همش باد و هم بادبان تخت شاه . فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .

بكژى مجوى از جهان آبروى

( ز من راستى هرچه دانى بگوى . . . )
فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .
بكس بيش از اندازه نيكى مكن كه گردد بدانديش بشنو سخن . اسدى .
بكس چون رايگان چيزى نبخشند چه كبر است اين خداوندان زر را . ايرج ميرزا . نظير : عروس هفت تا تنبان دارد مفت خودش .
بكسرى بگفتند كاى شهريار عقابى گرفته است بازت شكار . بگفتا بچوبش بكوبند پشت كه با مهتر خود چرا شد درشت . نقل از تاريخ گيلان مير ظهير الدين مرعشى .
بكش آتش خرد پيش از گزند كه گيتى بسوزد چو گردد بلند . فردوسى .

بكش آزار كسان و مكن آزار كسى .

( هاتف اين پند ز من بشنو تا بتوانى . . . )
هاتف

بكشتى پديد آيد از مرد مرد .

( به دو گفت پولاد جنگى نبرد ( كذا ) . . . )
فردوسى . نظير : عند الامتحان يكرم الرجل اويهان .
بكشتى ويران گذشتن برآب به آيد كه در كار كردن شتاب . فردوسى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 450 | على اكبر دهخدا