تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠

بر هركه بنگرى به همين درد مبتلاست

( تنها نه من بخال لبت مبتلا شدم . . . )
رجوع به : آنكس كه چو ما نيست . . . ، شود .

بر هركه نپروردهء اعتماد مكن .

( او مرا سپاهسالار نبايد كرد و نه امير كه من دشمن اويم
و چاكر امير خراسان او را بگوى كه . . . خاصه بر دشمن . ) نقل از تاريخ سيستان .

بره گرفتن

. فريفتن . مثال :
از بهر آنكه تا بره گيرى اگر مرا * اى بىتميز مردگرى را مشو بره .
ناصر خسرو . نظير : بز گرفتن .

بر همكار بد لعنت

. اين تعبير مثلى ابتداء در اظهار كراهت و نفرت از همكاران بد استعمال ميشده ولى امروز بمزاح ، چون هنگام خواندن خوانندهء ، خاصه ناخوش آواز نهيقى شنيده شود گفته مىشود . و مراد تشبيه آواز خواننده به صورت خر باشد .

برهنه آمده‌ايم و برهنه نيز خواهيم رفت

. مراد از آمدن و رفتن زادن و مردن باشد تمثل : خردمند آنست كه در قناعت زند كه برهنه آمده است و برهنه خواهد گذشت . ابو الفضل بيهقى .
برهنه بدى كامدى در جهان * نبد با تو چيز آشكار و نهان چنان كامدى همچنان بگذرى * خور و پوشش افزون ترا بر سرى .
اسدى .

برهنه باك ندارد ز راهزن .

( گر گويدم ملك كه بود راهزن به راه گويم . . . )
قاآنى . رجوع به : از برهنه پوستين . . . ، شود .
برهنه بدى كامدى در جهان نبد با تو چيز آشكار و نهان
( . . . چنان كامدى همچنان بگذرى * خور و پوشش افزون ترا بر سرى . )
اسدى . رجوع به : برهنه آمديم . . . ، شود .
برهنه چو زايد ز مادر كسى نبايد كه يازد بپوشش بسى . فردوسى .

برهنه سپهبد برهنه سپاه .

( بنزد كه جوئى همى دستگاه . . . )
فردوسى .

بره نيارد ديوائه را مگر زنجير .

( پيام دادم نزديك آن بت كشمير * كه دل بحلقهء زلفت چرا شده است اسير جواب داد كه ديوانه شد دل تو ز عشق . . . )
معزى .

برهنه فارغ است از دزد و طرار

. رجوع به : از برهنه پوستين . . . ، شود .
بره و مرغ را بدان ره كش كه به انسان رسند در مقدار جز بدين ظلم باشد ار بكشد بىنمازى مسبحى را زار . سنائى .
بر هيچ چشمه دل ننهد آنكو چون خضر ديده چشمهء حيوان را . قاآنى .

بر هيچ مپيچ

. بناچيز و بىارزى دل مشغول مدار .

بر يخ حوالت كردن ، بر يخ نوشتن

. قطع اميد كردن . تمثل :
بر يخ بنويس چون كند وعده * گفتار محال و قول خامش را .
ناصر خسرو .