رجوع به : از پى دشمن گريخته . . . ، شود .
برو زن كن اى خواجه هر نوبهار كه تقويم پارى نيايد به كار .
سعدى .
گويا در اينجا شيخ اجل نقل قولى ميفرمايد و البته راى اصلى حضرت شيخ آنست كه درين بيت آورده است :
اى خواجه برو بهر چه دارى * يارى بخر و به هيچ مفروش .
به روزى بزاديم و روزى مريم
( اگر سر همه سوى خنجر بريم . . . )
فردوسى .
رجوع به : اجل نامده قوى . . . ، شود .
به روزى چند با دوران دويدن چه شايد ديدن و چتوان شنيدن .
نظامى .
مرد خردمند هنرپيشه را * عمر دو بايست در اين روزگار
تا بيكى تجربه آموختى * با دگرى تجربه بردى به كار .
سعدى .
رجوع به : پشه كى داند . . . ، شود .
بروشنگر « 1 » چه از آيينه جز زنگار ميماند .
صائب .
برو شير درنده باش اى دغل مينداز خود را چو روباه شل .
سعدى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
برو كه رونق اين كارخانه كم نشود ز زهد همچو توئى يا ز فسق همچو منى .
حافظ .
رجوع به : گر جملهء كاينات . . . ، شود .
برون كن ز دل دوزخ آز آنگه نگر كت درون باغ رضوان نمايد .
حضرت اديب
به روى نان كنند سگ نخورد
. تمثل :
چيزهائى گويمت حقا كه سگ * نان نبويد نيز اگر بر نان كنم .
انورى .
به روى هركس طمع آورد همى خوارى .
( اسير عشق تو گشتم بطمع يارى تو . . . )
قطران . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
برهء دو مادرى
. رجوع به : مثل برهء دو مادرى ، شود .
بره رامى برد گرگ و اشتلم ميكرد گرد
( در مصيبت ناله كم كن زانكه اين ماند بدانك . . . )
ابن يمين . از صورت اين بيت چنان ظاهر است كه مصراع دوم اشاره بقصهء مثلى است ليكن در جائى نديدهام .
هامش
( 1 ) روشنگر صيقلدهندهء فلزات و در قديم بالخاصه صيقلدهنده آيينههاى فلزى بوده است .