تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
رجوع به : از پى دشمن گريخته . . . ، شود .
برو زن كن اى خواجه هر نوبهار كه تقويم پارى نيايد به كار . سعدى . گويا در اينجا شيخ اجل نقل قولى ميفرمايد و البته راى اصلى حضرت شيخ آنست كه درين بيت آورده است :
اى خواجه برو بهر چه دارى * يارى بخر و به هيچ مفروش .

به روزى بزاديم و روزى مريم

( اگر سر همه سوى خنجر بريم . . . )
فردوسى . رجوع به : اجل نامده قوى . . . ، شود .
به روزى چند با دوران دويدن چه شايد ديدن و چتوان شنيدن . نظامى .
مرد خردمند هنرپيشه را * عمر دو بايست در اين روزگار تا بيكى تجربه آموختى * با دگرى تجربه بردى به كار .
سعدى . رجوع به : پشه كى داند . . . ، شود .

بروشنگر « 1 » چه از آيينه جز زنگار ميماند .

صائب .
برو شير درنده باش اى دغل مينداز خود را چو روباه شل . سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
برو كه رونق اين كارخانه كم نشود ز زهد همچو توئى يا ز فسق همچو منى . حافظ . رجوع به : گر جملهء كاينات . . . ، شود .
برون كن ز دل دوزخ آز آنگه نگر كت درون باغ رضوان نمايد . حضرت اديب

به روى نان كنند سگ نخورد

. تمثل :
چيزهائى گويمت حقا كه سگ * نان نبويد نيز اگر بر نان كنم .
انورى .

به روى هركس طمع آورد همى خوارى .

( اسير عشق تو گشتم بطمع يارى تو . . . )
قطران . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .

برهء دو مادرى

. رجوع به : مثل برهء دو مادرى ، شود .

بره رامى برد گرگ و اشتلم ميكرد گرد

( در مصيبت ناله كم كن زانكه اين ماند بدانك . . . )
ابن يمين . از صورت اين بيت چنان ظاهر است كه مصراع دوم اشاره بقصهء مثلى است ليكن در جائى نديده‌ام .
هامش
( 1 ) روشنگر صيقل‌دهندهء فلزات و در قديم بالخاصه صيقل‌دهنده آيينه‌هاى فلزى بوده است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 429 | على اكبر دهخدا