تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
بر نمد چوبى اگر آن مرد زد بر نمد كى چوب زد برگرد زد . مولوى .

برنيايد ز كشتگان آواز

( عاشقان كشتگان معشوقند . . . )
سعدى . رجوع به : از مرده حديث نيايد . . . ، شود .

برنيايد كس با مكر زنان هرگز

( راست برگوى كه در تو شده‌ام عاجز . . . * بكدامين ره بيرون شده‌اى زين در راست گويند زنان را نگوارد عز . . . )
منوچهرى . رجوع به : النساء حبائل الشيطان ، شود .

بر نى شدن سوار بمعنى پيادگيست

. وحيد قزوينى .

برواره كج آيد چو بود كژ مبانيش

( پند و سخن خوب بر آن سفله دريغست * زنهار كه از بار خوى بد نرهانيش پند تو تبه گردد در فعل بد او . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : خشت اول . . . ، شود .

بر آستين هم ز پيراهن است

( بنزديك من جايتان روشن است . . . )
فردوسى . نظير : مژه به چشم زيادتى نميكند . گوش عزيز است گوشواره هم عزيز است .
برو اى گداى مسكين در ديگرى طلب كن كه هزار بار گفتى و نيامدت جوابى . سعدى .
برو اين دام بر مرغ دگر نه كه عنقا را بلند است آشيانه . حافظ . نظير :
عنقا شكار كس نشود دام بازچين * كاينجا هميشه باد بدست است دام را .
حافظ .

بروباه گفتند شاهدت كيست گفت دنبم

. اين گواه مغرض و در امر ذينفع است . نظير : دم روبه گواه روباهست . از جامع التمثيل .

بروت از تو وز چرخ گردنده تيز .

حضرت اديب .

برود نيل رسيدى مخر غرور سراب

( ترا ز گردش ايام نيز اگر گله‌ايست . . . )
ابو الفرج رونى . نظير : بر لب جيحون كس تشنه نباشد هرگز .
بروز تجربهء روزگار بهره بگير كه بهر دفع حوادث ترا به كار آيد . منسوب برودكى . نقل از مجموعهء اشعار رودكى فراهم‌كردهء آقاى سعيد نفيسى .
بروز رفته ماند يار رفته چرا دارى بدل تيمار رفته . ويس و رامين . رجوع به : بر گذشته افسوس نخورند ، شود .

بروزگار توان كرد كارها چو نگار

( چو روزگار بود كار چون نگار كند . . . )
فرخى .

بروزگار شود مرد رسمدان

( ناديده روزگارم از آن رسمدان نيم آرى . . . )
بو المعالى رازى .
بروز معركه ايمن مشو ز خصم ضعيف كه مغز شير برآرد چو دل ز جان برداشت . سعدى .