تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
شنيدم كه رفت نادانى * بعيادت به درد دندانى گفت باد است ز آن مباش غمين * گفت آرى ولى بنزد تو اين . . . )
رجوع به : جنگ بر نظاره . . . ، شود .

بر منكرش لعنت

. بمزاح و گاهى باستهزاء ، اين دعوى يا اين وعده دروغ است .

بر نادر حكم نتوان كرد

. سعدى . رجوع به : از يك پرستو . . . ، شود .
بر نارسيدن از چه و چند و چون عار است نورسيدهء برنا را . ناصر خسرو . نظير :
از گلستان جهان گفتم چه باشد سود گفت * در بهار عمر ز ازهار حقايق دسته‌اى .
دهخدا .

برناورد هرگز از شاخ بيد

( شما را به دو نيست هرگز اميد * كه . . . )
فردوسى .

برنايان را آموزگار و مودب گوشمال زمانه و حوادث است

. ابو الفضل بيهقى . رجوع به : الدهر احذق المؤدبين . . . ، شود .

برنايد از خانهء باز جغد

( بموبد چنين گفت دهقان سغد كه . . . )
فردوسى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

برنايد از هيچ ويرانه دود

( مثل زد در اين آنكه فرزانه بود كه )
نظامى . نظير : هرجا دوديست دميست .
برنج از كجا بازماند سپاه كه هستند پروردهء پادشاه . فردوسى . رجوع به : سپاهى كه كارش . . . ، شود .
برنج اندر آرى تنت را رواست كه خود رنج بردن بدانش سزاست . فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
برنج اندر است ايخردمند گنج نيابد كسى گنج نابرده رنج . فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

برنج اندر بود راحت بخار اندر بود خرما .

( اگر خسرو فزونى جست ور بخش آمد از جستن . . . )
قطران . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

برنج در رنج توان افزود در روزى نتوان افزود .

( اين به بخشش است نه بكوشش . . . )
شيخ ابو سعيد ابو الخير . نقل از اسرار التوحيد .
برندان مى ناب و معشوق مست خدا مىرساند ز هرجا كه هست . برند شير علم را به پيش صف ليكن طمع ندارد از او هيچكس شجاعت شير . سوزنى . نظير : شير علم كى بود همسر شير ژيان . خاقانى . اشاره : ما همه شيران ولى شير علم حمله‌مان از باد باشد دم‌بدم . مولوى . و رجوع به : شير علم . . . ، شود .

بر نكوكارى هرگز نكند خلق زيان

( دل مردم بنكوكار توان برد ز راه . . . )
فرخى .