تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
بيا كه نوبت صلح است و آشتى و عنايت * به شرط آنكه نگوئيم از گذشته حكايت .
سعدى .
برگ سبزيست تحفهء درويش چكند بينوا همين دارد . رجوع به : ارمغان مور پاى ملخ باشد ، شود .
بر سگ عيشى بگور خويش فرست كس نيارد ز پس تو پيش فرست . سعدى .

برگ مرده نيشتر نزنند

. نظير : مرده از نيشتر مترسانش .

بر گوينده بيش از گفتار نباشد

. قابوسنامه . رجوع به : ما على الرسول . . . ، شود .

برگه چه نشينى چو اهل كاهى

( با خوى ستوران مشو بگه بر . . . )
ناصر خسرو .

بر لب جيحون كس تشنه نباشد

. تمثل :
نه هيچ مرد بود بينوا بدرگه او * نه هيچ خلق بود تشنه بر لب جيحون .
قطران .
بر لشگر گياهان گلر است سلطنت كورى كو كنار كه حمال افسر است ، اثير اخسيكتى .
بر ما چه برگشتن از شاه خويش چه برگشتن از راه يزدان و كيش . اسدى .
بر مال و جمال خويش مغرور مشو كانرا بشبى برند و اينرا بتبى . رجوع به : بحسنت مناز . . . ، شود .

بر مخنث سلاح جنگ چه سود .

( در كژاغند مرد بايد بود . . . )
سعدى .
بر مرد سلاح حرب زيباست گلگونه و غاليه زنانراست . تحفة العراقين

بر مرده قلم نيست

. تمثل : چنان كه بر مرده قلم نيست بر خفته هم قلم نيست . از قابوسنامه . رجوع به : بر خفته قلم نيست ، شود .

بر مرده مزن ز بهر خون نشتر

( بربند از اين سخن كمالى لب . . . )
كمالى . رجوع به : برگ مرده نيشتر . . . ، شود .

بر مست قلم نيست

. تمثل :
چو منى را چه پيش دارى دست * كه قلم برگرفته‌اند از مست .
اوحدى .
چشمت بكرشمه نظرى كرد كه تن زد ( كذا ) * بر مست همان به كه نگيرند خطا را .
مسعود سعد رجوع به بر خفته قلم . . . و رجوع به : از مست سخن مگير . . . ، شود .

بر مشاطه عروس آراستن بود

. از قرة العيون . نظير : مرده‌شوى ضامن بهشت و دوزخ نيست .

بر مگسى خوب نيست ضربت فرهاد .

( نيز نبينم روا اگرنه بكوبمت . . . )
ناصر خسرو .

بر ملك نباشد بجز از سيف نگهبان

( تو سيفى و از تست نگهداشته دولت . . . )
مسعود سعد . در مدح سيف الدوله محمود بن ابراهيم . رجوع به : السيف اصدق انباء . . . شود .
بر من اين رنج كوه فولاد است چون تو زان فارغى ترا باد است .
( آن