بسا شكسته بيابان كه باغ خرم بود * و باغ خرم گشت آن كجا بيابان بود .
رودكى .
بر كيسهء طرار منه چشم كه ناگاه تا درنگرى جيب تو بشكافته باشد .
( به درنگر اى دل مرو آنجاى بخيره * كان ره نه بپاى چو توئى بافته باشد . . . )
براى مصراع اخير رجوع به : بپاى چون توئى . . . ، شود .
بر گاه نبينى مگر آن را كه سزا هست كز گاه برانگيزى و در چاه نشانيش
ناصر خسرو .
برگ بىبرگى ندارى لاف درويشى مزن
( پاى اين مردان ندارى جامهء ايشان مپوش . . . )
سنائى .
برگ درختان سبز در نظر هوشيار هرورقى دفتريست معرفت كردگار .
مشهور اين است و مضبوط ديوان شيخ اجل سعدى چنين :
برگ درختان سبز نزد خداوند هوش . . .
الخ . نظير :
از لوح جهان خط الهى خواندن * خوشتر بود از حرف سياهى خواندن
هر صفحهء كاينات خطيست كز آن * اسرار ازل توان كماهى خواندن .
بنزد آنكه جانش در تجليست * همه عالم كتاب حق تعاليست .
شبسترى .
هر گياهى كه از زمين رويد * وحده لا شريك له گويد .
پى مور بر هستى او گواست * كه ما بندگانيم و او پادشاست .
فردوسى .
بر گذشته افسوس نخورند
. تمثل .
بر گذشته حسرت آوردن خطاست * باز نايد رفته ياد آن هباست .
مولوى .
گفت ديگر بر گذشته غم مخور * چون ز تو بگذشت زان حسرت مبر .
مولوى .
نظير : بر گذشته تيمار نخوريد . منسوب بانوشيروان .
بروز رفته ماند يار رفته * چرا دارى بدل تيمار رفته .
ويس و رامين .
سفر بسيار كردم راست گفتى * سفرهائى همه بىسود و بىضر .
بدانم سرزنش كردى روا بود * گذشته است از گذشته ياد ناور .
لبيبى .
رجوع به : از آن روزيكه از تو شد . . . ، شود .
بر گذشته تيمار مخوريد
. منسوب به انوشيروان . نقل از تاريخ گزيده . رجوع به :
از آنروزيكه . . . ، شود .
برگذشته حسرت آوردن خطاست .
( . . . بازنايد رفته ياد آن هباست .
مولوى .
رجوع به بر گذشته افسوس نخورند ، و رجوع به از آنروزيكه . . . ، شود .
بر گذشتهها صلوات
. از اين جمله آن اراده كنند كه از تعبيرات مثلى ذيل : مضى ما مضى .
عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ .
قرآن كريم . سورهء 5 . آيهء 96 . رفت آنچه رفت . گذشت آنچه گذشت .
از گذشته ياد ناور .