تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
قهرت چنان بكوفت مخالفرا * در هر طريق و هر سخن و هر فن كامروز گرچه بر سر غربالست * صدره توانش بيخت بپرويزن .
ظهير فاريابى .

بر سر كوى عاشقى شاه و گدا يكى بود

( . . . پادشهى كند كسى كوست گداى چون توئى . )
سلمان ساوجى .
بر سر هر لقمه به نوشته عيان كز فلان ابن فلان ابن فلان . مولوى . نظير : هيچكس روزى هيچكس را نتوان خورد . ميان گندم خط گذاشته‌اند .

بر سفره حسرت برد روزه‌دار

( ز من پرس فرسودهء روزگار كه . . . )
سعدى . نظير :
گرگ گرسنه چو گوشت يافت نپرسد * كاين شتر صالح است يا خر دجال .
سعدى .
من گرسنه در برابرم سفرهء نان * همچون عزبم بر در حمام زنان .
سعدى .
بر سفره نشان آنكه تو را دشمن جانست زنجير سگ هرزه مرس لقمهء نانست . رجوع به : احسان همه خلق را . . . ، شود .

بر سفلگان تا توانى مگرد

( در آز باشد دل سفله مرد . . . )
فردوسى . رجوع به : آلو چه بآلو . . . ، شود .
بر سيه‌دل چه سود خواندن وعظ نرود ميخ آهنين بر سنگ .
( آهنى را كه موريانه بخورد * نتوان برد از او بصيقل زنگ . . . )
سعدى . نظير :
اذا لم يعن قول النصيح قبول * فان تعاريض الكلام فضول
ينبو الوعظ عنه نبو السيف من العصا . لقد اسمعت لو ناديت حيا . يك گوشش در است يك گوشش دروازه . چه به من گو چه بدر گو چه بخر گو . و رجوع به : آه سعدى . . . ، شود .

بر شوى زن به كه نزد پدر

( زنانرا بود شوىكردن هنر . . . * بود سيب خوشبوى بر شاخ خويش و ليكن بجامه دهد بوى بيش . )
اسدى .
بر شير از آن شدند بزرگان دين سوار كاهسته‌تر ز مور گذشتند بر زمين . خواجه عماد فقيه . رجوع به : از تواضع بزرگوار شوى ، شود .
بر شير فلك شيرى حمله نتواند برد ويژه كه بود آن شير بر پردهء شادروان . حضرت اديب .
بر ضعيفان روا نباشد زور چه ملخ باشد آن ضعيف چه مور . اوحدى . رجوع به اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود .

بر طاق نهادن . بر طاق نسيان نهادن . ترك گفتن

. يكباره فراموش كردن . مثال :