آدمى از چهار چيز ناگزير بود : اول نانى ، دويم خلقانى « 1 » ، سيم ويرانى ، چهارم جانانى
. ( چنان كه شيخ ابو سعيد ابو الخير گفته است . . . ) قابوسنامه انسان را از غذا و جامه و منزل و همسر بايد .
آدمى را از مرگ چاره نيست
. ابو الفضل بيهقى . نظير :
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ .
قرآن كريم سورهء 55 . آيهء 26 . رجوع به از مرگ خود چاره نيست شود .
آدمى را بتر از علت نادانى نيست .
( داروى تربيت از پير طريقت بستان * ك . . .
روى اگر چند پريچهره و زيبا باشد * نتوان ديد در آيينه كه نورانى نيست . )
سعدى
نظير : آدمى بىخرد ستور بود .
آدمى را برسن ديو فرا چاه نبايد رفت
. مرزبان نامه . نظير :
يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
. قرآن كريم سورهء 7 آيهء 26 .
آدمى را درين كهن برزخ هم ز مطبخ دريست در دوزخ
.
( هر كش امروز قبله مطبخ شد * دانكه فرداش جاى دوزخ شد . . . . )
. سنائى .
نظير :
شكم بند دست است و زنجير پاى * شكم بنده كمتر پرستد خداى
. سعدى .
آدمى را عقل مىبايد نه زر
. جامع التمثيل .
آدمى را نسبت بهنر بايد نه به پدر
. رجوع به آنجا كه بزرگ بايدت بود فرزندى كس نداردت سود شود .
آدميزاد اگر بىادب است آدم نيست .
( . . . فرق در بين بنى آدم و حيوان ادب است . )
آدميزاد تخم مرك است
. براى ابناء بشر مردن حكمى عام است .
آدميزاد شير خام خورده است
. هرگونه خطائى از آدمى سر تواند زد . تمثل :
آرزوهائى كه دل در ديك فكرت مىپزد چون نباشد خام شير خام آدم خورده است
. صائب .
نظير :
و ما ابرى نفسى « 2 » و ما ازكيها * كه هرچه نقل كنند از بشر در امكان است
. سعدى .
آدميزاده طرفه معجونى است از فرشته سرشته و ز حيوان گر رود سوى اين شود به از اين ور شود سوى آن شود كم از آن
نظير :
در تو هم ديويست و هم ملكى * هم زمينى به قدر و هم فلكى
ترك ديوى كنى ملك باشى * ز شرف برتر از فلك باشى
. سنائى .
آدمى سر بسر همه عيب است پردهء عيبهاش برنائيست
. مسعود سعد .
نظير : پيرى و صد عيب چنين گفتهاند .
هامش
( 1 ) جامه كهنه .
( 2 ) اقتباس از قرآنوَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ. سورهء 12 آيهء 53