تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥

آدم دست‌پاچه كار را دو بار مىكند

. با عجله كارها غالبا ناقص و معيب و محتاج بتجديد و تكرار باشد . نظير : لعنت به كار دست‌پاچه . العجلة من الشيطان .

آدم دو بار به اين دنيا نميآيد

. در دورهء حيات بايد از لذات دنيا متمتع شد . نظير : خدا كى ميدهد عمر دوباره .

آدم دو دفعه نميميرد

. خوف مرگ نبايد مانع تحصيل حق يا دفاع از حق گردد .

آدم را بجامه نشناسند

. نظير : المرء يعرف لا ثوباه .
لباس طريقت بتقوى بود * نه در جبه و دلق خضرا بود
. لا يشرف الرذل بأن يكتسى من الغناتا جاوديبا جاوهل نجى هدهد من نتنه بلبسه الديباج و التاجا

آدم زنده زندگى ميخواهد

. انسان براى زيستن از داشتن اسباب و لوازم حيات ناگزير است . رجوع به از تو حركت از خدا بركت شود .

آدم زنده نان ميخواهد

. نظير :
تنومند « 1 » را از خودش چاره نيست * وزين بر كسى جاى بيغاره نيست .
اسدى . رجوع به از تو حركت از خدا بركت شود .

آدم فقير را از شهر بيرون نمىكنند

. نظير : فقيرى عيب نيست .

آدم كه از زير بته بيرون نيامده است

. البته همه كس صاحب بستگان و خويشاوندانست .

آدم گدا اينهمه ادا !

نظير : افاده‌اش « 2 » بنواب ميماند گدائيش بعباس دبس اكبرا و امعارا انف فى السماء واست فى الماء .

آدم گدا نه عروسيش باشد نه عزاش

. فقراء غالبا در مواقع عروسى و عزا و امثال اين دو بيش از ديگران بنمايش و هياهو و جنجال پردازند . نظير :
چه نيكو گفت با جمشيد دستور * كه با نادان نه شيون باد و نه سور .
ويس و رامين .

آدم گرسنه ايمان ندارد

. گويند مردى از گرسنگى مشرف بمرك گرديد . شيطان براى او غذائى آورد به شرط آنكه ايمان خود را به او فروشد . مرد پس از سيرى از دادن ايمان ابا كرد و گفت آنچه را كه در گرسنگى فروختم موهوم و معدومى بيش نبود چه آدم گرسنه ايمان ندارد . نظير :
گرگ گرسنه چو يافت گوشت نپرسد * كاين شتر صالح است يا خر دجال
رجوع بغم فرزند و نان و جامه و قوت ، شود .

آدم گرسنه سنك را هم مىخورد

. به كسى كه ببهانه بدى غذا از خوردن امتناع مىكند گويند . نظير :
كوفته را نان تهى كوفته است .
سعدى .
هامش
( 1 ) مراد از تنومند داراى جسم آلى است . ( 2 ) كلمهء افاده در زبان عوام بمعنى اظهار كبر است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 25 | على اكبر دهخدا