مرغ بريان به چشم مردم سير * كمتر از برگ تره بر خوان است
وانكه را دستگاه و قدرت نيست * شلغم پخته مرغ بريان است
. سعدى .
آدم گرسنه نان خواب ميبيند
. نظير ، شتر در خواب بيند پنبهدانه .
گرگ بيند دنبه اندر خواب خويش
. جلال الدين رومى . گربه همه شب بخواب بيند دنبه . آدم لخت كرباس پهنادار خواب مىبيند . تشنه در خواب آب ميبيند .
آرزو رأس مال مفلس دان
. سنائى الحلم و المنى اخوان . ميدانى . ان المنى راس اموال المفاليس .
آدم لخت كرباس پهنادار خواب ميبيند
. رجوع به مثل قبل شود .
آدم مال را پيدا مىكند مال آدم را پيدا نميكند
. رجوع بآدم پول را پيدا مىكند . . . شود .
آدم ناشى « 1 » سرنا را از سر گشادش مىزند
. مرد تازه كار و غير مجرب بدرستى از عهده كارها برنيايد .
آدم نترس سر سلامت بگور نميبرد
. متهور و هنگامه طلب غالبا مجروح و گاهى نيز مقتول شود .
آدم ندار را سر نميبرند
. نظير : مهلت در شرع جايز است .
آدم نفهم هزار من زور دارد
. نادان چون حزم و پيشبينى ندارد تمام قواى حاضر خود را بيكبار به كار برد . نظير : خر هم خيلى زور دارد .
آدم نمىداند بكدام سازش برقصد
. متلون است و غالبا تغيير راى ميدهد ، بهانه جو است و هميشه اعتراض مىكند . نظير : بكدام دنده بخوابانمت كه بادت در نرود .
آدمها چشمشان بكلهشان رفته است
. اين شخص بسيار متكبر شده است ، اين مرد گذشتهء خود را فراموش كرده است .
آدم هزار پيشه كم مايه مىشود
. آنكه باشغال گوناگون دست زند از نتيجهء جملگى باز ماند .
آدميان را سخنى بس بود گاو بود كش خله « 2 » در پس بود
. دهلوى
نظير : خر و گاو را مىزنند .
اگر اسب تازيست يك تازيانه
. ناصر خسرو .
العبد يضرب بالعصا و الحريكفيه الاشاره .
آدميان گم شدند ملك خدا خر گرفت
. گج .
آدمى از زبان خود ببلاست
.
( آدمى همچو شمع در همه جا * از زبان خود افتد ببلا
.
مرد خاموش در امان خداست * . . .
هامش
( 1 ) ناشى ناآزموده است .
( 2 ) خله سيخك و سك است