تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
مرغ بريان به چشم مردم سير * كمتر از برگ تره بر خوان است وانكه را دستگاه و قدرت نيست * شلغم پخته مرغ بريان است
. سعدى .

آدم گرسنه نان خواب ميبيند

. نظير ، شتر در خواب بيند پنبه‌دانه .
گرگ بيند دنبه اندر خواب خويش
. جلال الدين رومى . گربه همه شب بخواب بيند دنبه . آدم لخت كرباس پهنادار خواب مىبيند . تشنه در خواب آب ميبيند .
آرزو رأس مال مفلس دان
. سنائى الحلم و المنى اخوان . ميدانى . ان المنى راس اموال المفاليس .

آدم لخت كرباس پهنادار خواب ميبيند

. رجوع به مثل قبل شود .

آدم مال را پيدا مىكند مال آدم را پيدا نميكند

. رجوع بآدم پول را پيدا مىكند . . . شود .

آدم ناشى « 1 » سرنا را از سر گشادش مىزند

. مرد تازه كار و غير مجرب بدرستى از عهده كارها برنيايد .

آدم نترس سر سلامت بگور نميبرد

. متهور و هنگامه طلب غالبا مجروح و گاهى نيز مقتول شود .

آدم ندار را سر نميبرند

. نظير : مهلت در شرع جايز است .

آدم نفهم هزار من زور دارد

. نادان چون حزم و پيش‌بينى ندارد تمام قواى حاضر خود را بيكبار به كار برد . نظير : خر هم خيلى زور دارد .

آدم نمىداند بكدام سازش برقصد

. متلون است و غالبا تغيير راى ميدهد ، بهانه جو است و هميشه اعتراض مىكند . نظير : بكدام دنده بخوابانمت كه بادت در نرود .

آدمها چشمشان بكله‌شان رفته است

. اين شخص بسيار متكبر شده است ، اين مرد گذشتهء خود را فراموش كرده است .

آدم هزار پيشه كم مايه مىشود

. آنكه باشغال گوناگون دست زند از نتيجهء جملگى باز ماند .
آدميان را سخنى بس بود گاو بود كش خله « 2 » در پس بود . دهلوى نظير : خر و گاو را مىزنند .
اگر اسب تازيست يك تازيانه
. ناصر خسرو . العبد يضرب بالعصا و الحريكفيه الاشاره .

آدميان گم شدند ملك خدا خر گرفت

. گج .

آدمى از زبان خود ببلاست

.
( آدمى همچو شمع در همه جا * از زبان خود افتد ببلا
.
مرد خاموش در امان خداست * . . .
هامش
( 1 ) ناشى ناآزموده است . ( 2 ) خله سيخك و سك است