تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود .
بر رس بكارها بشكيبائى زيرا كه نصرت است شكيبا را . ناصر خسرو . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .

بر رسته دگر باشد و بربسته دگر

. رجوع به : بربسته دگر . . . ، شود .

بر رسولان پيام باشد و بس

( ور نيايد به گوش همت كس . . . )
سعدى . رجوع به : ما على الرسول الا البلاغ . . . ، شود .
بر روى پزشك زن مينديش چون بود درست بيسيارت « 1 » . رودكى . خلاف :
چو به گشتى طبيب از خود ميازار * چراغ از بهر تاريكى نگهدار .
بر روى محيط پل توان بست نتوان لب خلق را زبان بست . امير خسرو . رجوع به : در دروازه‌ها را . . . ، شود .
بر زبان تسبيح و در دل گاو و خر اين‌چنين تسبيح كى دارد اثر . بر زخمها كه بازوى ايام مىزند سازنده‌تر ز صبر دوائى نيافتم . خاقانى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر آمد . . . ، شود .
برزم اندرون كشته بهتر بود كه بر ما يكى بنده مهتر بود . فردوسى .
بر زمين فراخ ده ناورد بر هواى بلند كن پرواز . مسعود سعد . رجوع به : اگر خاك هم بسر ميكنى . . . ، شود .
بر سبك‌سر نشايد ايمن بود كه سبك‌سر بسر درآيد زود . اوحدى . رجوع به : سبك‌سر سبك‌تر . . . ، شود .

بر ستارهء سعد و نحس اندر فلك مسمار نيست

( نيك را بد دارد و بد را نكو از بهر آنك . . . )
ناصر خسرو . رجوع به از پى هرگريه . . . ، و رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود .

بر سر اولاد آدم هرچه آيد بگذرد .

( گوش كن پند اى پسر از بهر دنيا غم مخور . . . )
سعدى . نظير .
ز حادثات زمانم همين پسند آمد * كه خوب و زشت و بد و نيك درگذر ديدم .
ابن يمين .

بر سر بازار تيز كور بود مشترى

( هجر تو مانند وصل هست روا بهر آنك . . . )
سنائى .

بر سر قبر شهيدان گنبد گردون بس است

( بعد مردن تربت ما را عمارت گو مباش . . . )
مراد بافقى .

بر سر غربال بودن

. عزيز و محبوب بودن . مثال :
هامش
( 1 ) بيسيار قارورهء بيمار باشد .