تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
سارانى ( كذا ) .
ناصر خسرو . نظير : الشروع ملزم .

بر دشمن ضعيف مدار ايمنى .

( . . . بخرد نباشد ايمنى از دشمنش * وانگه كه دست خويش بيابى به دو غافل مباش و بيخ ز بن بركنشن . )
ناصر خسرو .

برد قمار باختن است .

( هيچكس از قمار طرف نيست * زانكه . . . هركه زين كار بهره برد بباخت * هركه زين دام دانه جست نرست رادمردان و سرفرازان را * مىنمايد قرين مردم پست مرد خوشخوى را كند بدخوى * با حريفان پست چون پيوست تهمت و ناسزا دروغ و قسم * از دو سر رايج است در هر دست بهر يك بستنى بگاه قمار * اى بسا عهد دوستى بشكست هركه نزديك شد بدين دريا * غرق شد يا كه اوفتاد بشست داد بر باد گنج باد آورد * خسروى كز قمار شد سرمست از سر مال خويشتن برخاست * هركه در پاى اين بساط نشست با حريفان چو كودكان هردم * عهد صحبت شكست و باز به بست روز و شب را نيارميد و نخفت * جان و تن را برنج داد و بخست وآنكه در وقت خود نياراميد * رشتهء عمر خويشتن بگسست خود گرفتم كه هيچيك نبود * زشت‌تر هم از اين دو كارى هست كه برى مفت دسترنج كسان * يا دهى زان خود بمفت از دست .
شاهزادهء افسر .
برد كشتى آنجا كه خواهد خداى اگر جامه بر تن درد ناخداى . شعر ذيل است كه در تداول بدين صورت درآمده است .
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد .

بر دل گشاده مرد نگيرد زمانه تنگ

( . . . نهمار اين سخن ز بزرگان شنوده‌ايم . )
قاآنى .

برد نو بهتر از كهن ديباست

( خويشتن را خلق مكن بر خلق . . . )
مسعود سعد .
بر دوستان رفته چه افسوس ميخوريم ما خود مگر قرار اقامت نهاده‌ايم . صائب . رجوع به : بر آن گروه بخندد . . . ، شود .

بر دوستى پادشاهان اعتماد نشايد كرد و بر آواز خوش كودكان غره نبايد شد كه آن بخيالى مبدل شود و اين بخوابى .

سعدى رجوع به : احذر مباسطة الملوك . . . ، شود .

بر دولت متزلزل اعتماد نباشد

. از تاريخ گزيده .

برده ويران خراج و عشر نيست

( عاشقان را هر نفس سوزيد نيست . . . )
مولوى . رجوع به : از برهنه پوستين چون بركنى ، شود .

بر راست گم زود گردد گمان .

( نه هرچه آن بگويند باشد همان . . . )
اسدى .