تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
نظير : سر بيگناه پاى دار ميرود سر دار نمىرود .
بر پاى باز بند نه بهر مذلت است تاج از پى شرف نبود بر سر خروس . ابن يمين .
بر پخته چون بر درختان بجاست تو گر خام‌جوئى جنايت كه راست . امير خسرو .
بر پشت اسبان تازى نژاد ندارد خرد آنكه پالان نهاد
( كه . . . )
حضرت اديب .

بر پشت خفتن

. نهايت مطمئن و آسوده‌خاطر بودن . تمثل :
جهان نوشد از داد نوشيروان * بخفتند بر پشت پير و جوان .
فردوسى . نظير : بدست راست خفتن .

بر پيل شيران نگيرند راه .

( فرستاد پيلان بر پيلشاه كه . . . )
فردوسى .
برتر ز خويها خرد است و هنر مردم بىاين دو چيز نيايد به كار . فرخى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . و رجوع به : اندر جهان چوبى . . . ، شود .

برتر شو از بر خورشيد

.
( بود سقراط را خمى مسكن * بودش آن خم بجاى پيراهن پادشاه زمان بر او بگذشت * ديدش او را چنان برهنه بدشت شد بر او فراز و گفت اى تن * گر بخواهى سبك سه حاجه ز من هر سه حالى روا كنم تو بخواه * كه منم در زمانه شاهنشاه گفت سقراط حاجت اول : * عملم هست يك بيك بخلل گنهم محو كن بيامرزم * كز گرانى چو كوه البرزم گفت ويحك خداى بتواند * مزد بدهد گناه بستاند گفت پيرم مرا جوان گردان * عجز و ضعف از نهاد من بستان گفت كين از خداى بايد خواست * از منى خواستن نيايد راست گفت برتر شو از بر خورشيد « 1 » * كه رطب خيره بار نارد بيد . )
سنائى .
اين طرفه حكايتيست بنگر * روزى مگر از قضا سكندر ميرفت و همه سپاه با او * صد حشمت و مال و جاه با او ناگه بخرابه‌اى گذر كرد * پيرى ز خرابه سر بدر كرد پرسيد كه اين چه باشد آخر * اين كيست كه مينمايد آخر چون راند بدان مغاك چون گور * پير از سر وقت خود نشد دور
هامش
( 1 )Oui , que tu t'o ? tes de mon soleil ,