تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥

بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست .

( اديم زمين سفرهء عام اوست . . . )
سعدى . نظير :
هركه خواهد گو بيا و هركه خواهد گو برو * كبر و ناز و حاجب و دربان در اين درگاه نيست .
بر اين زندگانى ببايست ريست كه بر كام بدخواه بايست زيست . حضرت اديب .
بر اينسان گذر كرد خواهد سپهر گهى پر ز خشم و گهى پر ز مهر . فردوسى .
بر اين گونه خواهد گذشتن سپهر نخواهد شدن رام با كس به مهر . فردوسى .
بر اين گونه گردد همى چرخ پير گهى چون كمان است و گاهى چو تير . فردوسى .
بر ايوانها نقش بيژن هنوز بزندان افراسياب اندر است
( اگر بد كنى هم تو كيفر برى * نه چشم زمانه بخواب اندر است . . . )
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بر باد رود هرآنچه از باد آيد

. نظير : بار آورده را بادش برد باز .

بر بام خرابات چه جغدى چه همائى

( اندر صفتت نيست چه نامى و چه ننگى . . . )
سنائى .

بر بالين مست خفته پنگان نزنند

. تمثل :
چو مست خفت ببالينش بر تو اى هشيار * مزن گزافه بانگشت خويش پنگان را .
ناصر خسرو . رجوع به : سرود ياد مستان دادن ، شود .
بر بخردان مرگ والاسران به از زندگانى ببدگوهران . اسدى . رجوع به : اگر مرگ خود هيچ راحت ندارد . . . ، شود .

بر بدكنش بيگمان بد رسد .

( چه آمد بر اين تخمه از چشم بد * كه . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بربسته دگر باشد وربسته دگر

. فطرى و طبيعى را بر مصنع و برساخته برترى باشد . تمثل :
ميگفت بدندان بتم عقد درر * من همچو توام لطيف و پاكيزه گهر خندان خندان بناز گفتش خاموش * بربسته دگر باشد و بر رسته دگر ملك بربسته چنان باشد ضعيف * ملك بررسته چنان باشد شريف .
مولوى .
رسته و بربسته پيش او يكيست * گر يقين دعوى كند او را شكيست .
مولوى .

بربط را همى گوشمالى شرط باشد تا درآيد در نوا .

( مالشى بايست ما را زانكه . . . )
سنائى .

بر بهيمه چه سنبل چه سنبله .

( شاها بسان ابن يمين از سخنوران * در مدايحت نكشد كس بمرسله اما فلك نميكندش فرق از شبه * آرى . . . )
ابن يمين . رجوع به : خر چه داند قيمت نقل و نبات ، شود .

بر بىبدل چگونه گزيند كسى بدل

( اى بىبدل چو جان بدلى نيست بر توام . . . )
انورى .

بر بيگناهان نيايد گزند

( چنين است سوگند چرخ بلند * كه . . . )
فردوسى .