تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

براى نهادن چه سنگ و چه زر .

( زر از بهر خوردن بود اى پسر . . . )
سعدى . نظير : خير مالك ما نفعك . رجوع به : بخور هرچه دارى بفردا . . . ، شود .
برأى و بانديشهء نابكار كجا بازگردد بد روزگار . فردوسى .

براى هر خرى آخر نمىبندند

. اين كس درخور اكرامى كه ميخواهد يا ميخواهيد نيست . نظير : اين مرده به اين شيون نيرزد .

براى هر نخور يك بخور پيدا مىشود

. نظير :
ديديكه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر .
رجوع به : بخور هرچه دارى بفردا . . . ، شود .

براى همه مادر است براى من زن‌بابا

. « 1 » با همه مهربان و با من بكين است . تمثل :
جز بما دندر نماند اين جهان كينه‌جو * با پسندر كينه دارد همچو با دخت اندرا .
عنصرى .

براى يك بىنماز در مسجد را نمىبندند

. رجوع به : براى خرى لنگ كاروان بار نيفكند ، شود .

براى يك دستمال قيصريه را آتش مىزند

. در نفع‌جوئى نهايت بىرحم و قصى است . نظير : يبنى قصرا و يهدم مصرا .
براى يكدمه شهوت كه خاك بر سر آن زبون زن شدن آئين شيرمردان نيست . ملا حسين كاشفى . نظير :
مرد آزاده نبايد كه كند ميل دو چيز * تا همه عمر وجودش بسلامت باشد زن نخواهد اگرش دختر قيصر بدهند * وام نستاند اگر وعده قيامت باشد .
ابن يمين .
من نه مرد زن زر و جاهم * به خدا گر كنم و گر خواهم .
سنائى عيش شهر غم دهر و زن مهر دق ظهرى .

براى يك شكم دو منت نكشند

. دو نعمتى بيش از منتى از معطى راستى آن تحمل منت ديگر نبايد كرد .
برائى لشكرى را بشكنى پشت بشمشيرى يكى تا ده توان كشت . نظير :
الرأى قبل شجاعة الشجعان * هو اول و هى المحل الثانى .
بر انجمن مرد بسيار گوى بكاهد بگفتار خويش آبروى
( زبان را نگهدار بايد بدن * نبايد زبان را بزهر آزدن كه . . . )
فردوسى . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .

بر اندازهء جام بخشند مى

( . . . نيارد گل و لاله پژمرده دى * همانست نيسان كز اين پيش بود به بيگانه‌اش كس نه كس خويش بود تو كام صدف شو بپرور گهر * كه با وجود نيسان چه بحر و چه بر . )
حضرت اديب .

بر اندازه بايد بهر در سخن .

( ببخش و بياراى و زفتى مكن . . . )
فردوسى . اگر طوطى . . . ، شود .
هامش
( 1 )Je suis me ? re pour l'un et pour l'autre mara ? tre
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 414 | على اكبر دهخدا