تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١

برادران جنگ كنند ابلهان باور كنند

. نظير : غضب العشاق كمطر الربيع .

برادر پشت برادرزاده هم پشت خواهرزاده را با زر بخر با سنگ بكش

. نظير :
اذا كنت فى سعد و امك منهم * غريبا فلا يغررك خالك من سعد فان ابن اخت القوم مصفى اناؤه * اذا لم يزاحم خاله باب جلد .
دريد بن الصمه
اخاك اخاك ان من لا اخاله * كساع الى هيجا به غير سلاح و ان ابن عم المرء فاعلم جناحه * و هل ينهض البازى به غير جناح
برادرت چندان برادر بود كجا مر ترا بر سر افسر بود . فردوسى . رجوع به : اين دغل دوستان . . . ، شود .

برادر حاتم است

. رجوع به : بچاه زمزم . . . ، شود .
برادر كه در بند خويش است نه برادر است و نه خويش است . سعدى .

برادر هم آخر برادر بود .

( اگرچه حسودى ز هر در بود . . . )
فردوسى . ى .

برادرى بجا بزغاله يكى هفتصد دينار

. نظير : تعاشروا كالاخوان و تعاملوا كالاجانب .

برادرى برابرى

. دو برادر با يكديگر مساوى باشند . دو برادر سهم هموار و مساوى برند .

برادريرا ثابت كن بعد ادعاى ارث

. رجوع به : اول برادريت را . . . ، شود .
برآرد جهان سركشان را ز كار كند نرمشان گردش روزگار . اسدى .
بر آستانهء ميخانه گر سرى بينى مزن بپاى كه معلوم نيست نيت او . حافظ .

بر آسمان چگونه توان شد بنردبان

( بر معجزى چنان نتوان زد بساحرى . . . )
عثمان مختارى .

بر آسمان شدن آسان بود بپاى براق

( ببازوى تو ندارد خطر گرفتن ملك . . . )
ظهير .

بر آفريده سهو رواست

( نكند هرچه آن نبايد كرد * ليك . . . )
مختارى . رجوع به : الانسان محل السهو . . . ، شود .
برامش بود هركه دارد خرد سپهرش همى در خرد پرورد . فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از . . . ، شود .
بر آن انجمن زار بايد گريست كه فريادرس را ندانند كيست . بر آن تشنه ببايد زار بگريست كه بر كف آب و بايد تشنه‌اش زيست . جامى .
بر آن تنگ‌روزى ببايد گريست كه از بيم تنگى بود تنگ زيست .
( چو روزى نخواهد كم‌وبيش گشت * نشايد بهمت كم‌انديش گشت . . . )
امير خسرو دهلوى .
بر آنچه قضا رفت خواهد بدن ندارد هده هيچ غمگين شدن . حضرت اديب . رجوع به اذا جاء القضا . . . ، شود .