بسى بگشتم و دردا به هيچ شهر و ديار * نيافتم كه فروشند بخت در بازار .
عرفى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
بدين داستان زد يكى شهره پير كه گر شادى از مرگ من تو ممير .
فردوسى .
رجوع به : ايدوست بر جنازهء دشمن . . . ، شود .
بدين زادم و هم بدين بگذرم .
( . . . چنان دان كه خاك پى حيدرم . )
فردوسى .
بديد گيتى اندر مگرد از خداى چو مينوت بايد بديگر سراى .
فردوسى . ى .
بدين مايه روز اندر اين كالبد بجز تخم نيكى نكارى سزد .
فردوسى .
بدين مژده گر جانفشانم رواست
( . . . كه اين مژده آسايش جان ماست . )
فردوسى .
بدين هرسه فريبد مرد هشيار بگفتار و بكردار و بديدار .
ويس و رامين .
رجوع به : احسان همه خلق را . . . و رجوع به : زبان خوش مار را . . . ، شود .
به ديوار ميگويم
. چون از مصيبتى و بخصوص پاره از امراض صعب و بيدرمان نام بردن خواهند بعقيدتى خرافى گمان كنند كه مخاطب بدان مصيبت يا مرض گرفتار آيد و تعويذ آن را بجملهء مزبور و نظائر آن توسل جويند . نظير : گوش شيطان كر . هفت قرآن در ميان .
هفت كوه در ميان .
به ديوار ويران كه گيرد پناه .
( كه جويد بنيكى ز بدخواه راه . . . )
اسدى .
بديها بصبر از مهان بگذرد سر مرد بايد كه دارد خرد .
فردوسى .
رجوع به : آن ميوه كه . . . ، شود .
بدى يا بدگو دارى
. تهمت هرچند بىاصل باشد در شنونده ايجاد بدگمانى نسبت بمتهم كند .
بدى يك روز پيش آيد بدانرا
( چه خوب است اين مثل مر بخردان را . . . )
ويس و رامين .
بذل جاه و مال و ترك نام و ننگ در طريق عشق اول منزل است .
برابر خر جو پاك مىكند
. اين مثل در تداول عامه بجاى سرود يا دمستان دادن و امثال آن به كار ميرود .
بر آب نوشتن
. تمثل :
نامهء جمشيد را بر داد صيت تو بباد * قصهء داراب را بنوشت بر آب روان .
سلمان ساوجى .
برات بر يخ نوشتن
. تمثل :
برات نقرهء آب ار نوشته شد بر يخ * در آن سه مه كه نمىيافت آب مجرى را
بر آن سه ماه بنامش معدلان نهار * بتازگى بنوشتند خط اجرى را .
سلمان ساوجى .