بر يخ بنويس چون كند وعده * گفتار محال و قول خامش را .
ناصر خسرو .
ببرفاب رحمت مكن بر خسيس * چو كردى مكافات بر يخ نويس .
سعدى .
جهان شربت هريك از يخ سرشت * بجز شربت ما كه بر يخ نوشت .
نظامى .
جستم همه سالهاى پسر كام تو من * خرسند همى بودم از دام تو من
سير آمدم از بهانهء خام تو من * بر يخ اكنون نگاشتم نام تو من .
فرخى .
نريسيم بر دوك نيرنگ نخ * نويسيم افسونش بر لوح يخ .
حضرت اديب .
با فقاعى گفتم از روى مزاح * بد معامل نيستم من اى خسيس
وجه شربتها كه دادى نسيهام * گر فراموشت شود بر يخ نويس .
كمال اصفهانى .
صلتى جاودانه بخشيدى * ايزدت ملك جاودان بخشاد
در دو سال و سه ماه با صد رنج * بصدور برات گشتم شاد
بردمش در بر فلان الملك * تا دهد وجه نقد از در داد
او حوالت بخان موسائى * داد و ميقاتش اربعين بنهاد
ليك عايد نگشت دينارى * گرچه از وعده روز شد هشتاد
دوستانم بطنز مىگويند * جيرهات را بيخ حوالت داد . « 1 »
محيط .
برات عاشقان بر شاخ آهوست
. مرحوم رضا قليخان هدايت برات بر شاخ آهو را بمعنى وعده دروغ و امر محال مينويسد و به همين مثل نيز تمثل مىكند .
براحتى نرسيد آنكه زحمتى نكشيد .
( مكن ز غصه شكايت كه در طريق ادب . . . )
حافظ . رجوع به : از حركت . . . ، شود .
برادر آن بود كو روز سختى ترا يارى كند در تنگبختى .
ناصر خسرو .
رجوع به : اين دغل دوستان كه مىبينى . . . ، شود .
هامش
( 1 ) كلمهء جيره كه در اين اواخر بمعنى ماهيانهء جنسى در مقابل مواجب كه نقدى آنست استعمال مىشود گمان ميكنم اصلا اجرى بوده است كه سپس در استعمال شعرا گاهى جرى و در تداول عامه جيره شده است . مثالى چند : و بر حرم او اجرى فرمود تا برانند . تاريخ سيستان .فرزين بسه خانه زين سوى تست * ماه اجرا ( كذا ) خور ز پهلوى تست .تحفة العراقين .اجرا كش لشكرت فلك باد * لشگركش امتت ملك باد .تحفة العراقين .نه سر آزادم و نه اجرى خوار * پس نه ار لشكرم نه از حشرم
بودم آهن كنون از او زنگم * بودم آتش كنون از او شررم .مسعود سعد .مهمان و جرىخوار قصر اويند * هم قيصر و هم امير ديلم .ناصر خسرو .