تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦

بد مكن و بد مينديش تا ترا بد نيايد پيش

. رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بدم مار خفته پا مگذار .

( با حريفى كه بىسبب دارد * سر آزار من بگو زنهار هان و هان راه خويش گير و برو . . . )
هاتف . رجوع به : كام شيران مخار . . . ، شود .

بد ميكنى و نيك طمع ميدارى ؟

( . . . خود بد باشد جزاى بدكردارى « 1 » * با آنكه خداوند كريمست و رحيم گندم ندهد بار چو جو ميكارى . )
جلال الدين رومى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بدنام‌كنندهء نكونامى چند .

( نابرده بصبح در طلب شامى چند . * ننهاده برون ز خويشتن گامى چند در كسوت خاص آمده عامى چند . . . )
مغربى .

بدندان اسب پيش‌كشى نگاه نميكنند

. رجوع به : از دست دوست هرچه . . . ، شود .
بدنفس مباش بدگمان باش وز فتنهء خلق در امان باش . نظير : الحزم سوء الظن . همه كس دزد دان كالا نگهدار . ناصر خسرو .
بدود آتش ماخوليا دماغ بسوخت هنوز جهل مصور كه كيميائى هست . سعدى .
بدوران دو كس را اگر ديدمى بگرد سر هردو گرديدمى يكى آنكه گويد بد من به من دگر آنكه گويد بد خويشتن . اسيرى .
بدوزخ چميدن بپاى بزرگان پيشين ندادند راى .
( چنين گفت رستم بفرخ پدر * كه من بسته دارم بفرمان كمر و ليكن . . . )
فردوسى . رجوع به : پاى خود بگور . . . ، شود .
بدوزخ در آن روز باور كنند كز آتش نهالين و بستر كنند . حضرت اديب .

بدوزخ درافتادم از نردبان

( رباخوارى از نردبانى فتاد * شنيدم هم اندر زمان جان بداد پسر چند روزى گرستن گرفت * دگر با حريفان نشستن گرفت بخواب اندرش ديد پرسيد حال * كه چون رستى از حشر و نشر و سؤال بگفت اى پسر قصه بر من مخوان . . . )
سعدى . نظير : عملش صالح بود يكسر رفت ببهشت .

به دو جو

. تمثل :
صفت عاشقان ز من بشنو * ور ندانى برو مرا به دو جو .
سنائى .
سوى آن بحر موج كشتى رو * سفر راه كهكشان به دو جو .
سنائى در صفت اسب . نظير بدوغاز . بنانى .
هامش
( 1 ) در كليله و دمنه بهرامشاهى مصراع « نيكى نبود جزاى بدكردارى » ضبط شده است و دو مصراع اخير در كليله نيست ، در اين صورت شايد انتساب اين رباعى بمولوى صحيح نباشد و يا بيت اول مثل گونهء بوده است كه مولوى نيز بدان تمثل فرموده است .