تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
بأداى مخارج دعوى و ضررهاى ديگر نيز مجبور مىشود . نظير : از شل يكى در مىآيد از سفت دو تا .

آدم بكيسه‌اش نگاه مىكند

. بهم چشمى و تقليد ديگران نبايد اسراف در خرج كرد بلكه بايد به تناسب دارائى خود صرف مال نمود .

آدم بىاولاد پادشاه بىغم است

. مشاق پرستارى و تربيت فرزند بسيار است .

آدم بىسواد كور است

. آنكه خواندن و نوشتن نداند فهم و ادراكش كمتر از خواننده و نويسنده است .

آدم تا كوچكى نكند بزرگ نشود

. براى نيل بدرجة بزرگى و فرماندهى بايد از اطاعت و فرمانبردارى شروع كرد .

آدم چرا روزهء شك‌دار بگيرد

. كاريرا كه احتمال زيان و خسرانى در آنست نبايد مرتكب شد

آدم حسابش را پيش خودش مىكند

. پيش از آنكه ذيحق مطالبه كند بايد
هامش
*او بحسن و جلوهء خود مست گشت * بىخبر كز بام من افتاد طشت آمد و در را بتندى بر گشاد * كودكان اندر پى آن اوستاد گفت زن خير است چون زود آمدى * كه مبادا ذات نيكت را بدى گفت كورى رنگ و حال من ببين * از غمم بيگانگان اندر حنين تو درون خانه از بغض و نفاق * مىنشينى حال من در احتراق گفت زن اى خواجه عيبى نيستت * وهم و ظن لاش بىمعنيستت گفت اى غر تو هنوزى در لجاج * مى نبينى اين تغير و ارتجاج گر تو كور و كر شدى ما را چه جرم * ما درين رنجيم و در اندوه و كرم گفت اى خواجه بيارم آينه ؟ * تا بدانى كه ندارم من گنه گفت رو نه تو رهى نه آينه‌ت * دايما در بغض و كينى و عنت جامهء خواب مرا رو گستران * تا بخسبم كه سر من شد گران زن توقف كرد و مردش بانك زد * كى عدو زوتر ، ترا اين مىسزد ؟ جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز * گفت امكان نى و باطن پرسوز : گر بگويم متهم دارد مرا * ور نگويم جد شود اين ماجرا . . . . . . . . . * . . . . . . . . . گر بگويم او خيالى بد زند * « فعل دارد زن كه خلوت مىكند » « مر مرا از خانه بيرون مىكند * بهر فسقى فعل و افسون مىكند » جامه خواب افكند و استاد اوفتاد * آه آه و ناله از وى مىبزاد *