بأداى مخارج دعوى و ضررهاى ديگر نيز مجبور مىشود . نظير : از شل يكى در مىآيد از سفت دو تا .
آدم بكيسهاش نگاه مىكند
. بهم چشمى و تقليد ديگران نبايد اسراف در خرج كرد بلكه بايد به تناسب دارائى خود صرف مال نمود .
آدم بىاولاد پادشاه بىغم است
. مشاق پرستارى و تربيت فرزند بسيار است .
آدم بىسواد كور است
. آنكه خواندن و نوشتن نداند فهم و ادراكش كمتر از خواننده و نويسنده است .
آدم تا كوچكى نكند بزرگ نشود
. براى نيل بدرجة بزرگى و فرماندهى بايد از اطاعت و فرمانبردارى شروع كرد .
آدم چرا روزهء شكدار بگيرد
. كاريرا كه احتمال زيان و خسرانى در آنست نبايد مرتكب شد
آدم حسابش را پيش خودش مىكند
. پيش از آنكه ذيحق مطالبه كند بايد
هامش
*او بحسن و جلوهء خود مست گشت * بىخبر كز بام من افتاد طشت
آمد و در را بتندى بر گشاد * كودكان اندر پى آن اوستاد
گفت زن خير است چون زود آمدى * كه مبادا ذات نيكت را بدى
گفت كورى رنگ و حال من ببين * از غمم بيگانگان اندر حنين
تو درون خانه از بغض و نفاق * مىنشينى حال من در احتراق
گفت زن اى خواجه عيبى نيستت * وهم و ظن لاش بىمعنيستت
گفت اى غر تو هنوزى در لجاج * مى نبينى اين تغير و ارتجاج
گر تو كور و كر شدى ما را چه جرم * ما درين رنجيم و در اندوه و كرم
گفت اى خواجه بيارم آينه ؟ * تا بدانى كه ندارم من گنه
گفت رو نه تو رهى نه آينهت * دايما در بغض و كينى و عنت
جامهء خواب مرا رو گستران * تا بخسبم كه سر من شد گران
زن توقف كرد و مردش بانك زد * كى عدو زوتر ، ترا اين مىسزد ؟
جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز * گفت امكان نى و باطن پرسوز :
گر بگويم متهم دارد مرا * ور نگويم جد شود اين ماجرا
. . . . . . . . . * . . . . . . . . .
گر بگويم او خيالى بد زند * « فعل دارد زن كه خلوت مىكند »
« مر مرا از خانه بيرون مىكند * بهر فسقى فعل و افسون مىكند »
جامه خواب افكند و استاد اوفتاد * آه آه و ناله از وى مىبزاد *