بأداى حق او پرداخت . نظير : حاسب نفسك قبل ان تحاسب .
آدم خودش بميرد هوادارش نميرد
. نظير : يكى را چوب به پا مىزدند ميگفت واى پشتم . ان الذليل الذى ليست له عضد .
مثل زنند كه آيد پزشك ناخوانده * چو تندرستى تيمار دارد از بيمار
. اسكافى .
اخاك اخاك ان من لا اخا له * كساع الى الهيجا به غير سلاح
آدم خوش معامله شريك مال مردم است
. آنكه اداى ديون خود را در موعد مقرر كند اغنيا از وام دادن به او امتناع نورزند .
آدم دانا بنيشتر نزند هشت .
( بر سر مژگان يار من مزن انگشت * . . . )
شاطر عباس .
نظير :
غايت جهل بود مشت زدن سندانرا .
سعدى . پنجه با شير و مشت با شمشير زدن كار خردمندان نيست . سعدى .
هامش
*كودكان آنجا نشستند و نهان * درس مىخواندند با صد اندهان
كاين همه كرديم و ما زندانييئم * بد بنائى بود و ما بد بانييئم
هين دگر انديشهء بايد نمود * تا از اين محنت فرج يابيم زود
گفت آن كودك كه اى قوم پسند * درس خوانيد و كنيد آوا بلند
چون همى خواندند گفت اى كودكان * بانگ ما استاد را دارد زيان
درد سر افزايد استا را ز بانگ * ارزد اين كو درد يابد بهر دانگ ؟
گفت استا راست مىگويد رويد * درد سر افزون شدم بيرون شويد
پس برون جستند سوى خانهها * همچو مرغان در هواى دانهها
مادرانشان خشمگين گشتند و گفت * روز كتاب و شما با لهو جفت !
وقت تحصيل است اكنون و شما * مىگريزيد از كتاب و اوستا
عذر آوردند كاى مادر تو بيست * اين گناه از ماو و از تقصير نيست
از قضاى آسمان استاد ما * گشت رنجور و سقيم و مبتلا
مادران گفتند مكر است و دروغ * صد دروغ آريد بهر طمع دوغ
ما صباح آئيم پيش اوستا * تا ببينيم اصل اين مكر شما
كودكان گفتند بسم اللّه رويد * بر دروغ و صدق ما واقف شويد
بامدادان آمدند آن مادران * خفته استا همچو بيمار گران
هم عرق كرده ز بسيارى لحاف * سر ببسته رو كشيده در سجاف
آه آهى مىكشيد آهسته او * جملگان گشتند هم لا حول گو
« خير باشد اوستا اين درد سر * جان تو ما را نبود از اين خبر »
گفت : من هم بىخبر بودم از آن * آگهم كردند اين مادر غران ! . . . .مولوى