تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
بأداى حق او پرداخت . نظير : حاسب نفسك قبل ان تحاسب .

آدم خودش بميرد هوادارش نميرد

. نظير : يكى را چوب به پا مىزدند ميگفت واى پشتم . ان الذليل الذى ليست له عضد .
مثل زنند كه آيد پزشك ناخوانده * چو تندرستى تيمار دارد از بيمار
. اسكافى .
اخاك اخاك ان من لا اخا له * كساع الى الهيجا به غير سلاح

آدم خوش معامله شريك مال مردم است

. آنكه اداى ديون خود را در موعد مقرر كند اغنيا از وام دادن به او امتناع نورزند .

آدم دانا بنيشتر نزند هشت .

( بر سر مژگان يار من مزن انگشت * . . . )
شاطر عباس . نظير :
غايت جهل بود مشت زدن سندانرا .
سعدى . پنجه با شير و مشت با شمشير زدن كار خردمندان نيست . سعدى .
هامش
*كودكان آنجا نشستند و نهان * درس مىخواندند با صد اندهان كاين همه كرديم و ما زندانييئم * بد بنائى بود و ما بد بانييئم هين دگر انديشهء بايد نمود * تا از اين محنت فرج يابيم زود گفت آن كودك كه اى قوم پسند * درس خوانيد و كنيد آوا بلند چون همى خواندند گفت اى كودكان * بانگ ما استاد را دارد زيان درد سر افزايد استا را ز بانگ * ارزد اين كو درد يابد بهر دانگ ؟ گفت استا راست مىگويد رويد * درد سر افزون شدم بيرون شويد پس برون جستند سوى خانه‌ها * همچو مرغان در هواى دانه‌ها مادرانشان خشمگين گشتند و گفت * روز كتاب و شما با لهو جفت ! وقت تحصيل است اكنون و شما * مىگريزيد از كتاب و اوستا عذر آوردند كاى مادر تو بيست * اين گناه از ماو و از تقصير نيست از قضاى آسمان استاد ما * گشت رنجور و سقيم و مبتلا مادران گفتند مكر است و دروغ * صد دروغ آريد بهر طمع دوغ ما صباح آئيم پيش اوستا * تا ببينيم اصل اين مكر شما كودكان گفتند بسم اللّه رويد * بر دروغ و صدق ما واقف شويد بامدادان آمدند آن مادران * خفته استا همچو بيمار گران هم عرق كرده ز بسيارى لحاف * سر ببسته رو كشيده در سجاف آه آهى مىكشيد آهسته او * جملگان گشتند هم لا حول گو « خير باشد اوستا اين درد سر * جان تو ما را نبود از اين خبر » گفت : من هم بىخبر بودم از آن * آگهم كردند اين مادر غران ! . . . .مولوى
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 24 | على اكبر دهخدا