بدان را دوست داريد اى عزيزان كه خوبان هركجا باشند عزيزند .
اين بيت كه به صورت مضبوط مثل است ظاهرا مصحف يك بيت قطعه ذيل باشد :
فريدون گفت نقاشان چين را * كه پيرامون خر گاهش بدوزند
بدان را نيك داريد اى عزيزان * كه نيكان خود عزيز و نيكروزند .
منسوب بسعدى .
رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .
بد آنست كه نباشد
. رجوع به : الوجود خير و رجوع به : ابلهى ديد . . . ، شود .
بدانش بود بيگمان زنده مرد
( . . . خنك رنج بردار پاينده مرد . )
فردوسى .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش بود شهريار ارجمند نه از گنج و مردان و تخت بلند .
فردوسى .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش بود مرد را ايمنى ببندد ز بد دست اهريمنى .
فردوسى .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش بود نيك فرجام تو بمينو دهد چرخ آرام تو .
فردوسى .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش حق جانت بگزار پورا چنان چون حق تن بخور ميگزارى .
ناصر خسرو .
بدانش دل پير برنا بود .
( توانا بود هركه دانا بود . . . )
فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش زنان كى نمايند راه
( چه آموزم اندر شبستان شاه . . . )
فردوسى .
رجوع به : النساء حبائل . . . ، شود .
بدان كار ده كو نجويدستم نه آن را كه افزون پذيرد درم .
اسدى .
مقصود از افزون پذيرفتن درم ، تعهد مالى زياده از رسم در عملى ديوانى باشد .
بدان كاينچنين است گردنده دهر گهى نوش بارآوردگاه زهر .
فردوسى .
بدان كت داد ايزد باش خرسند .
( خداوندى و خوبى و جوانى * تنآسائى و ناز و كامرانى
چو چيزى زانچه دارى بيش خواهى * ز بيشى خواستن يا بى تباهى
مكن ماها ببخت خويش مپسند . . . )
ويس و رامين .
بدان كز همه چيزها آشكار بگردد سبكتر دل شهريار .
اسدى . رجوع به :
اى پسر گر ملازم شاهى . . . ، شود .
بدان كسى كه بود نيكخواه او ايزد اگر كسى بد خواهد به دو رسد خذلان .
عنصرى .
رجوع به : با خدادادگان ستيزه مكن . . . ، شود .
بدانگ جوى نيرزيدن
. بيقدر و ناچيز بودن . مثال :