تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
بدان را دوست داريد اى عزيزان كه خوبان هركجا باشند عزيزند . اين بيت كه به صورت مضبوط مثل است ظاهرا مصحف يك بيت قطعه ذيل باشد :
فريدون گفت نقاشان چين را * كه پيرامون خر گاهش بدوزند بدان را نيك داريد اى عزيزان * كه نيكان خود عزيز و نيكروزند .
منسوب بسعدى . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .

بد آنست كه نباشد

. رجوع به : الوجود خير و رجوع به : ابلهى ديد . . . ، شود .

بدانش بود بيگمان زنده مرد

( . . . خنك رنج بردار پاينده مرد . )
فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش بود شهريار ارجمند نه از گنج و مردان و تخت بلند . فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش بود مرد را ايمنى ببندد ز بد دست اهريمنى . فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش بود نيك فرجام تو بمينو دهد چرخ آرام تو . فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانش حق جانت بگزار پورا چنان چون حق تن بخور ميگزارى . ناصر خسرو .

بدانش دل پير برنا بود .

( توانا بود هركه دانا بود . . . )
فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .

بدانش زنان كى نمايند راه

( چه آموزم اندر شبستان شاه . . . )
فردوسى . رجوع به : النساء حبائل . . . ، شود .
بدان كار ده كو نجويدستم نه آن را كه افزون پذيرد درم . اسدى . مقصود از افزون پذيرفتن درم ، تعهد مالى زياده از رسم در عملى ديوانى باشد .
بدان كاينچنين است گردنده دهر گهى نوش بارآوردگاه زهر . فردوسى .

بدان كت داد ايزد باش خرسند .

( خداوندى و خوبى و جوانى * تن‌آسائى و ناز و كامرانى چو چيزى زانچه دارى بيش خواهى * ز بيشى خواستن يا بى تباهى مكن ماها ببخت خويش مپسند . . . )
ويس و رامين .
بدان كز همه چيزها آشكار بگردد سبكتر دل شهريار . اسدى . رجوع به : اى پسر گر ملازم شاهى . . . ، شود .
بدان كسى كه بود نيكخواه او ايزد اگر كسى بد خواهد به دو رسد خذلان . عنصرى . رجوع به : با خدادادگان ستيزه مكن . . . ، شود .

بدانگ جوى نيرزيدن

. بيقدر و ناچيز بودن . مثال :