بدانديش شاه جهان كشته به
( . . . سر بخت بدخواه برگشته به . )
فردوسى .
بدانديشرا خوار نتوان شمرد .
( و گرنه فراز است اين مرد گرد . . . )
فردوسى .
بد باشد نيكئى كان نه جاى خود باشد .
( زين سبب گفتهاند . . . )
مكتبى .
رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .
بد بتن خويش چو خود كردهء بايد خوردنت ز كشتار خويش .
ناصر خسرو .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
بدبختان ار از دنبه خشكى گيرد
. نقل از قرة العيون . اشاره ،
از قضا سركنگبين صفرا فزود * روغن بادام خشكى مينمود .
مولوى .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد يا طاق فرود آيد و يا قبله كج آيد .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بدبختى كه بازآيد بادگاه نماز آيد
.
بد بد است
. آواز مرغ موسوم به بود نه يا بلدرچين به گوش آيد كه گويد « بد بد است » و از اين مثل به صورت نقل صوت مرغ مذكور اراده كنند كه كار زشت زشت باشد .
بد بد است ارچه نيكدان باشد سگ سگ است ارچه پاسبان باشد .
سنائى .
بد به نسبت باشد اينرا هم بدان
( پس بد مطلق نباشد در جهان . . . )
مولوى .
رجوع به : امور نسبى است ، شود .
بد بودن به كه با بدان نشستن و كوه بريدن آسانتر از ابله ديدن
. نقل از نفايس الفنون . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
بدبين همهجا درخور نفرين باشد .
( بركنده به آن چشم كه بدبين باشد . . . )
نقل از جامع التمثيل رجوع به : اعمال مسلم را . . . ، شود .
بدپسند از بدى نبهرهتر است
( اختيار مطعوم بر مضعوم نتيجهء حرص جاهلان باشد و همه ناز و نعمت طلبيدن كار كاهلان . . . اين مثل ز آفتاب شهرهتر است . . . ) مرزباننامه .
بدتر ز هجر از غم هجران نمردن است
( از هجر گرچه نيست بلائى بتر ولى . . . )
بدخواه كسان هيچ به مقصد نرسد
( . . . يك بد نكند تا به خودش صد نرسد * من نيك تو خواهم و تو خواهى بد من
تو نيك نبينى و به من بد نرسد . )
خيام . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو . . . ، شود .
بدخوى در دست خوى بد خود گرفتار است
.
بدخوى عقاب كوته عمر آمد كركس دراز عمر ز خوشخوئى .
ناصر خسرو .
بد دانا ز نيك نادان به
( گر بدى صورتت بود مسته . . . )
سنائى . جاى ديگر