تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١

بدانديش شاه جهان كشته به

( . . . سر بخت بدخواه برگشته به . )
فردوسى .

بدانديشرا خوار نتوان شمرد .

( و گرنه فراز است اين مرد گرد . . . )
فردوسى .

بد باشد نيكئى كان نه جاى خود باشد .

( زين سبب گفته‌اند . . . )
مكتبى . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .
بد بتن خويش چو خود كردهء بايد خوردنت ز كشتار خويش . ناصر خسرو . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بدبختان ار از دنبه خشكى گيرد

. نقل از قرة العيون . اشاره ،
از قضا سركنگبين صفرا فزود * روغن بادام خشكى مينمود .
مولوى . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد يا طاق فرود آيد و يا قبله كج آيد . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .

بدبختى كه بازآيد بادگاه نماز آيد

.

بد بد است

. آواز مرغ موسوم به بود نه يا بلدرچين به گوش آيد كه گويد « بد بد است » و از اين مثل به صورت نقل صوت مرغ مذكور اراده كنند كه كار زشت زشت باشد .
بد بد است ارچه نيكدان باشد سگ سگ است ارچه پاسبان باشد . سنائى .

بد به نسبت باشد اينرا هم بدان

( پس بد مطلق نباشد در جهان . . . )
مولوى . رجوع به : امور نسبى است ، شود .

بد بودن به كه با بدان نشستن و كوه بريدن آسانتر از ابله ديدن

. نقل از نفايس الفنون . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .

بدبين همه‌جا درخور نفرين باشد .

( بركنده به آن چشم كه بدبين باشد . . . )
نقل از جامع التمثيل رجوع به : اعمال مسلم را . . . ، شود .

بدپسند از بدى نبهره‌تر است

( اختيار مطعوم بر مضعوم نتيجهء حرص جاهلان باشد و همه ناز و نعمت طلبيدن كار كاهلان . . . اين مثل ز آفتاب شهره‌تر است . . . ) مرزبان‌نامه .

بدتر ز هجر از غم هجران نمردن است

( از هجر گرچه نيست بلائى بتر ولى . . . )

بدخواه كسان هيچ به مقصد نرسد

( . . . يك بد نكند تا به خودش صد نرسد * من نيك تو خواهم و تو خواهى بد من تو نيك نبينى و به من بد نرسد . )
خيام . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو . . . ، شود .

بدخوى در دست خوى بد خود گرفتار است

.
بدخوى عقاب كوته عمر آمد كركس دراز عمر ز خوشخوئى . ناصر خسرو .

بد دانا ز نيك نادان به

( گر بدى صورتت بود مسته . . . )
سنائى . جاى ديگر