تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
مباد آنكس كه او مهر تو ورزد * كجا مهر تو دانگ جو نيرزد .
ويس و رامين . نظير : بنانى نيرزيدن . بجوى نيرزيدن . رجوع به : مفت نيرزيدن ، شود .

بدان گنج شو شاد كز رنج تست

( اگر زيردستى شود گنجدار * تو او را از آن گنج بيرنج دار كه چيز كسان دشمن گنج تست . . . )
فردوسى . رجوع به : اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود .
بدانگه شود تاج خسرو بلند كه دانا بود نزد او ارجمند . فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بدانگه كه خم گيردت يال و پشت بجز باد چيزى ندارى بمشت . فردوسى . رجوع به : پيرى و صد عيب . . . ، شود .
بدانگه كه يا بى تنت زورمند ز بيمارى انديش و درد و گزند . فردوسى . نظير : دارو را در تندرستى خوريد . منسوب بانوشيروان .
بدان مرد كند است دندان يوز كه مالد زبان بر پنيرش دو روز . سعدى . رجوع به : احسان همه خلق را . . . ، شود .

بد آيد بپيش بد از كار بد

( بد آمد بر ايشان ز گفتار بد . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بد آيد بدانديشرا كار پيش .

( هر آنكس كه او گم كند راه خويش . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بد آيد بمرد از بد كار بد

( بد آمد برويش ز گفتار بد . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بد آيد بمردم ز كردار بد

( كس اين گنج نتواند از من ستد . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بد از پيش خدا نيايد

. غالبا اين مثل را در جواب تحذيرهاى خرافى گويند . مثال : قمر در عقرب است مسافرت خودتان را بروز ديگر بگذاريد - بد از پيش خدا نيايد . صبر آمد . حالا نرويد - بد از پيش خدا نيايد .

بد از نيك نادر شناسد غريب

( كه سالوك اين منزلم عنقريب . . . )
سعدى . نظير : غريبى بود عذرخواهى بزرگ . نظامى . غريب كور است . الغريب اعمى .

بدانديش تو بدرود هرچه كشت

( روان تو شد باسمان در بهشت . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بدانديشرا بد بود روزگار .

( بدل اندر انديشهء بد مدار . . . )
فردوسى .