تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
در تاب غمش ز رشته باريكترم * تابو كه چو رشته بر دهانش گذرم .
عمادى شهريارى .
ز زخم تيغ تو آگه شدند مدعيان * فغان كه بخيه‌ام آخر بر وى كار افتاد .
صوفى شيرازى .
تا بكى از سال دزديدن توان ماندن جوان * بخيهء پيرى به روى افتاد از موى سپيد . تا نيارد بخيهء راز تو را بر روى كار * چرخ دارد از كواكب بر دهن مسمارها .
صائب . و بر روى كار خويش بخيهء شينى افتاده داند . مرزبان‌نامه . و بخيهء دو روى نفاق او بر روى افتد . مرزبان‌نامه .
برهمن شد از روى من شرمسار * كه شنعت بود بخيه بر روى كار .
سعدى .

بخيه بر روى كار افكندن

. رجوع به مثل قبل شود . نظير : پته‌اش روى آب افتادن .

بدادار كن پشت و انده مدار « 1 »

( . . . گذر نيست از حكم پروردگار )
فردوسى . رجوع به : با خدا باش و هرچه . . . ، شود .

بداد خويشتن شد نز پدر معروف نوشروان .

( ز فعل نيك بايد نام نيكو مرد را زيرا . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت بود . . . ، شود .
بداد كوش و بشب خسب ايمن از همه بد كه مرد بيداد از بيم بد بود بيدار . ابو حنيفهء اسكافى .
بداريد كار جهان را برنج كه از رنج يابد سرافراز گنج . فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بدام و دانه نگيرند مرغ دانا را

( بحسن خلق توان كرد صيد اهل نظر . . . )
حافظ . رجوع به : احسان همه خلق . . . ، شود .
بدان اكنون كه كردن ميتوانى چو نتوانى چه سود آنگه كه دانى . شبسترى . رجوع به : ايكه دستت ميرسد . . . ، شود .

بدان اى برادر كه تن مرگراست

( . . . سرويال من سودن ترگراست * ز گاه خجسته منوچهر باز از امروز بودم دل اندر گداز * كسى زنده بر آسمان نگذرد شكار است و مرگش همى بشكرد . )
فردوسى . رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود .
بدان تا تو با بزم باشى و سور مگرد از پرستيدن شاه دور . اسدى . رجوع به : اى پسر گر ملازم شاهى . . . ، شود .
بدان را بدى سهل باشد جزا اگر مردى احسن الى من اسا . سعدى . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .
هامش
( 1 ) مقصود از پشت كردن در اينجا اتكال و اعتماد كردن است .