به خاك اندرون مرده بهتر كه مرد زيد پيش دشمن بداغ و به درد .
حضرت اديب .
به خاك مرده چه گوئى حديث آب بقا بشورهزار نهال از چه روى بنشانى .
كمالى .
به خانه درون خواب و در گور خواب به بيداريت پس كى آيد شتاب .
اسدى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
به خانه نشستن بود كار زن برون كار مردان شمشيرزن .
اسدى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
بخت آخوند آنگاه برگردد كه در يك شب بدوجا دعوت شود .
بخت اگر يار است با سلطان مپيچ بخت چون برگشت صد سلطان به هيچ .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بخت بد است اژدهاى دژم .
( يكى داستان زد پس از مرگ اوى * به خون دو ديده بيالوده روى
كه . . . بدام آورد شير شرزه بدم * به مردى نيابد كسى زو رها
چنين آمد اين تيز چنگ اژدها . )
فردوسى رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بخت بد با كسى كه يار بود سگ گزدش ار شترسوار بود .
گج .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بختت را عوض كن
. شكايت تو از ديگران بىجاست . رجوع بهر كجا كه روى آسمان . . .
و رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بخت چون با گلهء رنگ برآشوبد سرنگون پيش پلنگ افتد رنگ از شخ .
ناصر خسرو .
نظير :
رنگ آن روز غمى گردد و بيرنگ شود * چون بر آرامگه شير بگرد آيد رنگ .
فرخى .
رجوع به : اشتر چو هلاك گشت خواهد . . . ، شود .
بخت چون برگشت پالوده دندان بشكند
. رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بخت چون عالى بود بنمايد از آغاز كار روز روشن روشنى پيدا كند وقت سحر .
معزى .
نظير : سالى كه نكوست از بهارش پيداست .
بخت در بازار نفروشند
. تمثل :
جهان بگشتم و دردا به هيچ شهر و ديار * نيافتم كه فروشند بخت در بازار .
عرفى .
بخت گو روى كن و روى زمين لشگر گير .
( دوست گو يار شو و هردو جهان دشمن باش . . . ،
حافظ . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .