تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
به خاك اندرون مرده بهتر كه مرد زيد پيش دشمن بداغ و به درد . حضرت اديب .
به خاك مرده چه گوئى حديث آب بقا بشوره‌زار نهال از چه روى بنشانى . كمالى .
به خانه درون خواب و در گور خواب به بيداريت پس كى آيد شتاب . اسدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
به خانه نشستن بود كار زن برون كار مردان شمشيرزن . اسدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بخت آخوند آنگاه برگردد كه در يك شب بدوجا دعوت شود .

بخت اگر يار است با سلطان مپيچ بخت چون برگشت صد سلطان به هيچ . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .

بخت بد است اژدهاى دژم .

( يكى داستان زد پس از مرگ اوى * به خون دو ديده بيالوده روى كه . . . بدام آورد شير شرزه بدم * به مردى نيابد كسى زو رها چنين آمد اين تيز چنگ اژدها . )
فردوسى رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بخت بد با كسى كه يار بود سگ گزدش ار شترسوار بود . گج . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .

بختت را عوض كن

. شكايت تو از ديگران بىجاست . رجوع بهر كجا كه روى آسمان . . . و رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بخت چون با گلهء رنگ برآشوبد سرنگون پيش پلنگ افتد رنگ از شخ . ناصر خسرو . نظير :
رنگ آن روز غمى گردد و بيرنگ شود * چون بر آرامگه شير بگرد آيد رنگ .
فرخى . رجوع به : اشتر چو هلاك گشت خواهد . . . ، شود .

بخت چون برگشت پالوده دندان بشكند

. رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
بخت چون عالى بود بنمايد از آغاز كار روز روشن روشنى پيدا كند وقت سحر . معزى . نظير : سالى كه نكوست از بهارش پيداست .

بخت در بازار نفروشند

. تمثل :
جهان بگشتم و دردا به هيچ شهر و ديار * نيافتم كه فروشند بخت در بازار .
عرفى .

بخت گو روى كن و روى زمين لشگر گير .

( دوست گو يار شو و هردو جهان دشمن باش . . . ،
حافظ . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .