تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
( ايكه اقبال شاه ديدستى * الظفر الظفر شنيدستى هم به بين خشم شاه در هر دم * الحذر الحذر همى خوان هم شاه اگر خواندت گريز مجوى * ور براند ره ستيز مپوى با خرد را ز شه صبورى به * بىخرد را ز شاه دورى به . . . * . . . هركه بىعقل صدر شاهان جست * پيل بر نردبان برد بدرست . )
سنائى . رجوع به : احذر مباسطه الملوك . . . ، شود .

بجرم عيسى موسى را مگير

. نقل از قرة العيون . نظير :
لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
قرآن كريم . سورهء 6 . آيهء 164 . و رجوع به : از هر طرف كه رنجه شوى . . . ، شود .

بجز مرگ اميد پيران چه چيز .

( كسى را كجا زندگانى بود * ز خردى اميد جوانى بود اميد جوان تا بود پير نيز . . . )
اسدى .
بجز نيكنامى در اين كشتمند نديدم يكى دانهء سودمند .
( ز گيتى بجز نام نيكى مخواه * برافراز بر مه ز نيكى كلاه . . . نبايد كند جز كه نام نكو * خردمند زين زيستن آرزو . )
حضرت اديب . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .

بجز از كشته ندروى .

( دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من . . . )
سعدى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
بجز اين خورد و خواب و خيز و نشست مرد را منهج و طريقى هست . اوحدى . رجوع به : افحسبتم . . . ، شود .

بجز پير سالار لشگر مباد

. نقل از قابوسنامه . رجوع به : آنچه در آينه جوان بيند ، شود .
بجز راى و دانش چه اندر خورد پسر را كه چونان پدر پرورد . فردوسى . رجوع به : چنان بود پدرى . . . ، شود .
بجز شادمانى و جز نام نيك از اين زندگانى نيابى تو ريگ . فردوسى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .
بجز شكر دهنى نكته‌هاست خوبى را بخاتمى نتوان زد دم از سليمانى . حافظ . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

بجز كشتهء خويشتن ندروى .

( چو دشنام گوئى دعا نشنوى . . . )
سعدى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
بجنگ آنگهى شو كه دشمن ز جنگ بپرهيزد و سست گرددش چنگ . فردوسى .
بجنگ اندر خردمند نكو راى بماند آتشى را لختكى جاى .