مادر پير و پريشان احوال * عمر او بود فزون از پنجاه
زن بىشوهر و از حاصل عمر * يك پسر داشت شرور و خودخواه
روز و شب در پى اوباشى خويش * بى خبر از شرف و عزت و جاه
ديده بود او ببر مادر پير * يك گره بستهء زر گاه بگاه
شبى آمد كه ستاند آن زر * بكند صرف عملهاى تباه
مادر از دادن زر كرد ابا * گفت رو رو كه گناهست گناه
اين ذخيره است مرا اى فرزند * بهر داماديت انشاء اللّه
حمله آورد پسر تا گيرد * آن گره بستهء زر خواه مخواه
مادر از جور پسر شيون كرد * بود از چاره چو دستش كوتاه
پسر افشرد گلوى مادر * سخت چندانكه رخش گشت سياه
نيمهجان پيكر مادر بگرفت * بر سر دوش و بيفتاد به راه
برد در چاه عميقى افكند * كز جنايت نشود كس آگاه
شد سرازير پس از واقعه او * تا نمايد بته چاه نگاه
از ته چاه بگوشش آمد * نالهء زار حزينى ناگاه
آخرين گفتهء مادر اين بود * آه فرزند نيفتى در چاه .
حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى .
به تو بيش از تو گر زرى دادند دانكه از بهر ديگرى دادند .
اوحدى .
رجوع به : السخى لا يدخل . . . ، شود .
بتوكل روند مردان راه .
( پى منه بانفاق در درگاه . . . )
سنائى .
به تو معمور دادهاند اين ملك ز خرابى مهل كه گيرد كلك
( . . . تا رخ اين زمين نخارى تو * بجز از خار و خس چه كارى تو
گرنه اين ميوهها ببار آيد * باغرا از كلم چه كار آيد
همه اندر تراش چون تيشه * كى بماند درخت در بيشه
گوشت دهقان بهر دو ماه خورد * مرغ بريان چريك شاه خورد
دست دهقان چو چرم گشته ز كار * دهخدا دست نرم برده كه آر
چه خورى تو ز دستوارهء او * نظرى كن بدستبارهء او
دو سه درويش رفته در دره * پى گوساله و بز و بره
شب فغائى كه گرگ ميش ببرد * روز آهى كه دزد خيش ببرد
تو پر از باد كرده پشم بروت * كه كى آرد شبان پنير و قوروت « 1 »
هامش
( 1 ) قوروت كلمهء تركى و بمعنى كشگ است .