تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
مادر پير و پريشان احوال * عمر او بود فزون از پنجاه زن بىشوهر و از حاصل عمر * يك پسر داشت شرور و خودخواه روز و شب در پى اوباشى خويش * بى خبر از شرف و عزت و جاه ديده بود او ببر مادر پير * يك گره بستهء زر گاه بگاه شبى آمد كه ستاند آن زر * بكند صرف عمل‌هاى تباه مادر از دادن زر كرد ابا * گفت رو رو كه گناهست گناه اين ذخيره است مرا اى فرزند * بهر داماديت انشاء اللّه حمله آورد پسر تا گيرد * آن گره بستهء زر خواه مخواه مادر از جور پسر شيون كرد * بود از چاره چو دستش كوتاه پسر افشرد گلوى مادر * سخت چندانكه رخش گشت سياه نيمه‌جان پيكر مادر بگرفت * بر سر دوش و بيفتاد به راه برد در چاه عميقى افكند * كز جنايت نشود كس آگاه شد سرازير پس از واقعه او * تا نمايد بته چاه نگاه از ته چاه بگوشش آمد * نالهء زار حزينى ناگاه آخرين گفتهء مادر اين بود * آه فرزند نيفتى در چاه .
حاجى ميرزا يحيى دولت‌آبادى .
به تو بيش از تو گر زرى دادند دانكه از بهر ديگرى دادند . اوحدى . رجوع به : السخى لا يدخل . . . ، شود .

بتوكل روند مردان راه .

( پى منه بانفاق در درگاه . . . )
سنائى .
به تو معمور داده‌اند اين ملك ز خرابى مهل كه گيرد كلك
( . . . تا رخ اين زمين نخارى تو * بجز از خار و خس چه كارى تو گرنه اين ميوه‌ها ببار آيد * باغرا از كلم چه كار آيد همه اندر تراش چون تيشه * كى بماند درخت در بيشه گوشت دهقان بهر دو ماه خورد * مرغ بريان چريك شاه خورد دست دهقان چو چرم گشته ز كار * دهخدا دست نرم برده كه آر چه خورى تو ز دستوارهء او * نظرى كن بدستبارهء او دو سه درويش رفته در دره * پى گوساله و بز و بره شب فغائى كه گرگ ميش ببرد * روز آهى كه دزد خيش ببرد تو پر از باد كرده پشم بروت * كه كى آرد شبان پنير و قوروت « 1 »
هامش
( 1 ) قوروت كلمهء تركى و بمعنى كشگ است .