آخوند نباشد درد و غم
. مأخوذ از حكايت ذيل مثنوى مولانا جلال الدين رومى است « 1 » مجلد ثالث . صفحهء 231 چاپ علاء الدوله سطر 19 ببعد . مثل را براى قوى كردن دل مريض و تيمار داران گويند و از آن اراده كنند كه بيمار حالش خوب است و بغلط او را در بستر خوابانيده و بعلاج مشغوليد .
آدم « 2 » آهست و دم
. با همهء سلامت صورى مزاج ، باشد كه مرگ در كمتر از دمى آدمى را فرا رسد .
تا كى غم آن خورم كه دارم يا نه * وين عمر بخوشدلى گزارم يا نه
پر كن قدح باده كه معلومم نيست * كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه
. خيام .
آدم از كوچكى بزرگ مىشود
. براى نيل بمقامات بلند شروع از رتبههاى پست عيب نيست ، تحمل تحقير براى نيل بمراتب عاليه سزاوار است .
آدم بادم بسيار ماند
. دو كس به يكديگر توانند شبيه بود ولى عين هم نيستند . تمثل
جهاندار گفت ار تراجم هواست * نيم من و گر مانم او را رواست
همانند بس يا بى از مردمان * و ليكن درستى نباشد همان
. اسدى .
آدم پول پيدا مىكند پول آدم را پيدا نميكند
. براى حفظ سلامت بدن و نگاهداشتن حيثيت و اعتبار صرف مال به چيزى نيست . نظير : پول سفيد براى روز سياه خوبست
هامش
( 2 ) بجاى كلمهء آدم قدما آدمى مىگفتهاند و صحيح نيز همان است ولى مولف در ضبط امثال سارى همه جا رعايت استعمال عامه را ملتزم است .
( 1 )كودكان مكتبى از اوستاد * رنج ديدند از ملال و اجتهاد
مشورت كردند در تعويق كار * تا معلم درفتد در اضطرار
چون نمىآيد ورا رنجورئى ؟ * كه بگيرد چند روز او دورئى
تا رهيم از حبس و از تنگى كار * هست او چون كوه خارا و قرار
آن يكى زيركترين تدبير كرد * كه بگويد اوستا چونى تو زرد
خير باشد رنگ تو بر جاى نيست * اين اثر يا از هوا يا از تبيست
اندكى اندر خيال افتد از اين * تو برادر هم مدد كن اينچنين
چون درآئى از در مكتب بگو * خير باشد اوستا احوال تو
آن خيالش اندكى افزون شود * كز خيالى عاقلى مجنون شود
آن سوم آن چارم آن پنجم چنين * در پى ما غم نمايند و حنين
تا چو سى كودك تواتر اين خبر * متفق گويند يابد مستقر
هر يكى گفتش كه شا باش اى ذكى * باد بختت بر عنايت متكى
متفق گشتند در عهد وثيق * كه نگرداند سخن را يك رفيق *