تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠

آخر چرب

. رجوع بچرب آخر شود .

آخر چه كار زار كند با پلنگ رنگ

( رنگيم و با پلنگ اجل كارزار ماست . . . * كبر پلنگ در سر ما و عجب مدار كز كبر پايمال شود پيكر پلنگ )
سوزنى .
آخر ز بحر ژرف چه كم گردد سيرآب اگر نمايد عطشانرا . قاآنى . نظير :
يك روز خرج مطبخ تو قوت سال ماست * يكسال مردمى كن و يك روز روزه گير
.
نظر كردن بدرويشان منافى بزرگى نيست * سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
. حافظ .

آخر ز بهر كارى پردخته شد مناره

( ندهم مخالفت را دشنام كى توانم . . )
عمادى .

آخر سايسى كاه فروشى است

. سايس رايض اسبان است . و مراد آنكه ارتكاب مشاغل پست منتهى بقبول شغل‌هاى پست‌ترى شود .

آخر سرانجام جز خاك نيست .

( چنين گفت رستم كز اين باك نيست * كه . . )
فردوسى .

آخر شاعرى اول گدائى است

. البته مقصود از شعرا تلاميذ رحمن و امراى كلام نيست بلكه مراد آندسته از ناظمين‌اند كه بمديحه‌سرائى و صله‌طلبى سلب آسايش مردم كنند .

آخر شاه‌منشى كوت‌كشى است

. عاقبت مردمى كه بىكسب كمالى تنها بثروت آبا قناعت كرده و در صرف آن تبذير كنند فقر و بيچارگى باشد .

آخر عربى حميتت كو .

( اى شمر وفا و غيرتت كو . . . )
زبان حال حضرت زينب خطاب بشمر در شبيه ورود اهل بيت بشام .

آخر گذر پوست بدباغانست ( يا ، بسراجانست . )

نظير : گرو در دست گازر است . رسن را گذر بر چنبر است .

آخر ملائى اول گدائيست

. فقها پس از تكميل علم خويش ناچار اگر مالى موروث نداشته باشند از زكات و وجوه بريهء ديگر امرار معاش كنند . رجوع به اگر دانش به روزى برفزودى ، شود .

آخر هر سور جهان شيون است .

( در فرحش زانده ترس و بدان * ك . . . )
ناصر خسرو .

آخوند نباتى يعنى كشك

. آخونديرا باستهزا آخوند كشكى مىناميدند و او بر مى آشفت و بگوينده ناسزا مىگفت روزى كسى به او آخوند نباتى خطاب كرد . آخوند خيره به او نگريسته و گفت : اى ملعون ، آخوند نباتى يعنى كشك ؟ حالا اين جمله را پس از نقل گفتهء كسى كه مطلبى را بكنايه ادا كرده براى تبيين مقصود او آرند . مثال : وكيل مازندران در مجلس گفت « به حمد اللّه امور ادارى ماليه مملكت هيچ نقصى ندارد . » يعنى كشك . تمثل :
زن آقا دهد بمهمان دوغ * چكند نيستش جز اين در مشك كهنه مشگش مباد هيچ تهى * يا رب از دوغ تازه يعنى كشك
. خاورى كاشانى