تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
نظير : با رسن به آسمان نتوان شد .

با نغزان نغزى با گوزان « 1 » گوزى

. نقل از برهان قاطع . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .

با نفس اگر برائى دانم كه شاطرى .

( مردى گمان مبر كه بسر پنجه است و زور . . . * با شير مرديت سگ ابليس صيد كرد اى بيهنر بمير كه از گربه كمترى . )
سعدى . نظير :
بر خود آن را كه پادشاهى نيست * بر گياهيش پادشا مشمار .
سنائى . رجوع به : اعدى عدوك . . . و رجوع به : نفس خود را بكش . . . ، شود .
بانگ بابر اندرون و خوانت تهى تو به مثل مردمى نهء دهلى . ناصر خسرو . رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .

بانگ دل هر غافلى بشنيده نيست

( دل بسوى عاشقى ميخواندم . . . )
حضرت اديب .

بانگ دهل و كوس كجا داشت توان راز .

( گويند كه راز وى از خلق نگهدار . . . )
سوزنى . رجوع به : بسر مناره اشتر . . . ، شود .

بانگ سگ ندهد نور ماه را تشوير .

( ز مكر طاعن طاعون‌گرفته ايمن باش * كه . . . )
بدر جاجرمى . رجوع به : الكلب ينوح . . . ، شود .

بانگ كوس از ضربت است و بوى عود از آذر است

( نفس را كامل نمايد درد فقر و سوز عشق . . . )
قاآنى .

بانگ نماز بيشك باشد به از حراره « 2 » .

( از خواجگان تو پيشى وز شاعران عمادى . . . )
عمادى شهريارى .

با نمك خودتان بخوريد

. بمزاح ، به كسى كه گويد اين طعام بىنمك است ، گويند .
با نيك بنيكى بكوش از ايرا بد جز كه سزاوار شر نباشد . ناصر خسرو . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .

با نيك نشينى نيك شوى با ديگ نشينى سياه

. رجوع به : با ديگ بمنشين . و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .

با نيكوان نيكوئى كن كه بدكردار را كردار بدوى كفايت كند

. كيمياى سعادت .

با وجودت ز من آواز نيايد كه منم

( تا خبر دارم از او بىخبر از خويشتنم با وجودش . . . )
سعدى . مصرع اول به صورت مضبوط ما متداول و سائر است و معنى آنكه در مقابل ميل و ارادهء شما مرا اراده و ميلى نيست .
با وحش كسى كه انس گيرد هم عادت وحشيان پذيرد . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
هامش
( 1 ) گوز ، بد در مقابل نيك . برهان قاطع . ( 2 ) گويا در تعليقات آقاى شيخ محمد خان قزوينى ديده‌ام كه حراره را بقول ( تصنيف ) ترجمه فرموده‌اند .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 371 | على اكبر دهخدا