با وقت بود بسته همه كار و همه چيز بىوقت بود كار بسر بردن دشوار .
سعدى .
رجوع به : الامور مرهونة . . . ، شود .
با هر خمرى خماريست
. رجوع به : اندر پس هرخنده . . . و رجوع به : گنج و مار و گل و خار و . . . ، شود .
با هر دست كه دادى پس مىگيرى
. رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
با هركس منشين و مبر از همگان نيز بر راه خرد رو نه مگس باش نه عنقا .
ناصر خسرو .
نظير : با بدان صحبت مدار و بصحبت نيكان قناعت مكن . شيخ ابو سعيد ابو الخير . لقمان را گفتند ادب از كه آموختى گفت از بىادبان . . . ، سعدى .
با هركه دوستى خود اظهار ميكنم خوابيده دشمنى است كه بيدار ميكنم .
نافع .
رجوع به : اعلمه الرمايه . . . ، شود .
با هركه راست آيد از چپ و راست آيد
. نقل از مجموعهء امثال مختصر طبع هندوستان .
فاعل راست آمدن بخت است .
با هر گلى خاريست
. رجوع به : اندر پس هر خنده . . . و رجوع به : گنج و مار و گل و خار و . . . ، شود .
با همت باز باش و با كبر پلنگ
( . . . زيبا بگه شكار و پيروز بجنگ * كم كن بر عندليب و طاووس درنگ
كانجا همه بانگ آمد و اينجا همه رنگ . )
رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود .
با همه بازى است با جان هم !
( بر دل و جان بنده حكم تراست * اى شهنشاه حسن و فرمان هم
چند گوئى كه از تو برگردم . . . )
سنائى . رجوع به : با من هم پلاس . . . ، شود .
با همه بلى با من هم بلى
. رجوع به : با من هم پلاس . . . ، شود .
با همه پلاس با من هم پلاس
. رجوع به : با من هم پلاس ، شود .
با همه خلق جهان گرچه از آن بيشتر گمره و كمتر برهند آنچنان زى كه بميرى برهى نه چنان زى كه بميرى برهند .
سنائى .
رجوع به : آنچنان زى . . . ، شود .
با همه سالوس و با ما نيز هم .
( . . . داد او و صد چو او اين دم دهم )
مولوى .
رجوع به : با من هم پلاس . . . ، شود .
با همه كج كلاه با ما هم
. نقل از مجموعهء امثال مختصر طبع هندوستان . در ديوان چاپى سنائى نيز شعر مشهور چنين ضبط شده است :
چند گوئى سنائى آن من است * با همه كج پلاس با ما هم . ( ؟ )
رجوع به : با من هم پلاس ، شود .
با همه كس پلاس با ما هم
. تمثل :