تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
چند گوئى سنائى آن من است * با همه كس پلاس و با ما هم .
سنائى . رجوع به : مثل قبل و رجوع به : با من هم پلاس ، شود .

با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست .

( عاشق چه كند گر نخورد تير ملامت . . . )
حافظ . رجوع به : با قضا كارزار . . . و رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .

بايد برايت دعا گرفت

. به عتاب ، تو ديوانه‌اى . نظير : بايد برايت سر كتاب باز كرد جنهايت بسرت زده‌اند . گويا در قديم افاقهء ديوزدگان را زير درخت گردگان سپند ميسوخته‌اند .
ديوت از راه ببرده است بفرماى هلا * تات زير شجر گوز بسوزند سپند .
ناصر خسرو .

بايد برون كشيد از اين ورطه رخت خويش .

( ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش . . .
حافظ ) . نظير :
در آن ديار كه در چشم خلق خوار شدى * سبك سفر كن از آنجا برو بجاى دگر درخت اگر متحرك شدى ز جاى بجاى * نه جور اره كشيدى و نه جفاى تبر .
رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .

بايد حرف گفته نشود

. مراد از حرف گفتار و سخن است . و مقصود مثل اينكه مرد هرچند پاكدامان و بىآلايش باشد چون بهانه بدست بدگويان دهد با ناپاكان و گناهكاران يكسان و برابر رود . نظير : قد قيل ذلك ان حقا و ان كذبا .

بايد ز جان گذشت و پناباد خرده كرد

. پناباد مسكوكى از سيم و معادل دهشاهى باشد . مثل را بمزاح در جائى كه ناچار از خرجى ناچيز و مختصر شوند گويند .

بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد

. اين حواله بىمحل است ، اين وعده وفا و خرام نخواهد داشت . نظير : حوالهء روى يخ است . حوالهء سر خرمن است .

بايد متاع نيكو دكان ز هركه باشد

. تمثل :
چون نكو باشد متاع از هر دكان باشد نكوست * خواه از شيراز و خواه از يزد و خواه از رى بيار .
وحيد قزوينى .
به پسر شيخ گوزكانى گفت * كه تو را بهر كارهاى نهفت اندر اين كوچه خانه‌اى بايد * ور كليدان بچب بود شايد .
سنائى . و رجوع به : انظر الى ما قيل . . . شود .

با يكدست دو هندوانه برنتوان داشت

. نظير : كس برنداشته است بدستى دو خربزه . يا خدا مىشود يا خرما .
نه يك كس تواند كه سازد دو كار * كه آن را پسندند ارباب هوش دو كس نيز در يك عمل ضايعند * كه ديگ شراكت نيايد به جوش .
نقل از اخلاق محسنى . رجوع به : اين يكى را كه زائيده‌اى . . . ، شود .

با يك روز مجتهد نمىشوى

. چون مادران خواهند كودك خود را روزى بارانى