تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
باغ‌بين را چه غم كه شاخ شكست باغبان راست غصه‌اى گر هست . اوحدى . رجوع به : مادر را دل سوزد . . . ، شود .

باغ تفرج است و بس ميوه نميدهد بكس

. خلاف ، لنگ حمام است هركس بست بست .

باغ ديدن غذاى روح بود .

( بند و غل توبهء نصوح بود . . . )
سنائى . تعبير و گزارهء رؤياى باغ ، رسيدن به لذات روحانى باشد .

باغم است و كليدش را دارم

. مثل در يزد متداول است و مراد اينكه مالكم و حق تصرف تمام دارم .

با قرب نهان قرب عيان را نبود سنگ .

( گر قرب عيان نيست ولى قرب نهان هست . . . )
قاآنى .
با قضا سود كى كند حذرت خون مگردان به بيهده جگرت . سنائى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .

با قضا كارزار نتوان كرد

. نظير :
قضاء جرى و كتاب سبق * فهل ينفعن جزع اوقلق قضى اللّه ما شاء من حكمه * ففيما اضطرابك و الامر حق .
نظير : با قضا مغالبت نرود . ابو الفضل بيهقى . با قضاى آمده برنتوان آمد ، ابو الفضل بيهقى .
با كردگار جهان جنگ نيست .
فردوسى .
با ايزد تيغ و نيزه برنتوان داشت .
ظهير فاريابى . بجنگ خدا نميتوان رفت . و رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .

با قضا مغالبت نرود

. ابو الفضل بيهقى . رجوع به : مثل قبل شود .

با قضاى آمده برنتوان آمد

. ابو الفضل بيهقى . رجوع به : با قضا كارزار نتوان كرد ، شود .

باقى عمر ايستاده‌ام بغرامت .

( عمر نبود آنچه فارغ از تو نشستم . . . )
سعدى . از مصراع اول به صورت تعبير مثلى اراده كنند كه اگر تاكنون در خدمت قصورى رفت از اين پس به تلافى ايستاده‌ام .
با قلم چونكه تيغ يار كنى درنمانى ز ملك هفت اقليم . ابو حنيفه اسكافى . رجوع به : قلم برابر تيغ است . . . ، شود .
با قوىگو اگر بگوئى راز زانكه باشد قوى ضعيف آواز . سنائى .

با كدخدا بساز دهرا بتاز

. چون با چيره و زبردستى سازش و همداستانى كنى ستم راندن بر زيردستان آسان باشد .

با كردگار جهان جنگ نيست .

( مرا چرخ گردان اگر بىگناه * بدست بدان كرد خواهد تباه به مردى مرا روز آهنگ نيست ( كذا ) * كه . . . )
فردوسى . رجوع به : با قضا
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 366 | على اكبر دهخدا