تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤

باشد بر نظاره جنگ آسان .

( مگر نشنيدى از گيتىشناسان كه . . . )
ويس و رامين . نظير :
ز پيكار بد دل هراسان بود * به نظاره بر جنگ آسان بود .
اسدى . رجوع به : اى برادر ما بگرداب اندريم ، شود . و رجوع به : جنگ بر نظاره . . . ، شود .

باشد بىامير آشفته لشگر .

( جهانم بىتو آشفته است يكسر * كه . . . )
نقل از تاريخ سلاجقهء كرمان . گمان ميكنم شعر از ويس و رامين باشد ولى در نسخهء چاپ هند كه افتاده بسيار دارد من اين شعر را نيافته‌ام .

باشد چو چنان پدر چنين است كرى .

( شه بحر و تو شهزاده در آن بحر درى * نىنى كه صدف‌سار تو از در پرى گويم مثلى گرچه به ظاهر خوش نيست . . . )
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

باشد دوستى بر جاى تا باشد عتاب .

( شادتر گردم چو دلبر مىكند با من عتيب زانكه . . . )
ابن يمين .

باشد سخن گفتن راست تلخ .

( نگر تا چه گويد سخنگوى بلخ * كه . . . )
فردوسى . رجوع به : الحق مر ، شود .

باشد مرد ستمرسيده ستمكار .

( كردم با او چنان كه با من كردند )
سوزنى .

باشد هنرور هنرور پسند .

( ستودى هنرهاى شاه بلند كه . . . )
حضرت اديب .
باش كه وقت مشيب صيد غزالان شوى ايكه زنى در شباب پنجه بشير عرين . قاآنى . نظير :
سگ تازى كه آهوگير گردد * بگيرد آهويش چون پير گردد .
نظامى . مار كه پير شد قورباغه سوارش مىشود . پيرى بهزار عيب آراسته است . پيرى و صد عيب چنين گفته‌اند .

با شمشير چوبين جنگ نتوان كرد

. براى پيشرفت هركار اسباب آن كار بايد .

با شمشير و قرآن پيش كسى رفتن

. رجوع به : با تيغ و كفن ، شود .

با شمشير و كرباس پيش كسى رفتن

. مثال : و خويشتن شمشير و كرباسى برگرفته و به خدمت سلطان آمد . تاريخ جهانگشا . رجوع به : با تيغ و كفن ، شود .

با شه چون پشه را شكار كند ؟

( پيش والى ولى چه‌كار كند . . . )
اوحدى . رجوع به : اگر عنقا ز بىبرگى بميرد ، شود .

با شير اندرون شد و با جان بدر شود .

( عشق تو در درونم و مهر تو در دلم )
سعيدا . رجوع به : العادة طبيعة ، شود .

با شير خود چه پنجه تواند زدن شغال .

( بدخواه را چه زهره كه گردد معارضت )
سلمان ساوجى .

با شير درنده كينه مساز .

( چنين داد پاسخ فرامرز باز * كه . . . )
فردوسى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 364 | على اكبر دهخدا