بادى در ميانه جستن
. زمانى كوتاه بين دو كار فاصله شدن . مثال : و بادى در آن ميان جست و شفاعت كردند تا امير خوشنود شد . ابو الفضل بيهقى .
با ديده اعتبار نباشد شنفته را .
( طوفان به چشم من نگر از اين و آن مپرس . . . )
قاآنى .
رجوع به : شنيدن كى بود مانند ديدن ، و رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود .
بادى كه از خانه آيد برون ندانند درمان آن را ببند اگر بد نخواهى تو مينوش پند
( بر اين داستان زد يكى رهنمون * كه . . . )
فردوسى . رجوع به : ما حيلة . . ، شود .
با ديگ به منشين كه سيه برخيزى .
( اى دوست بيك سخن ز من بگريزى * خوى تو نبد بهر حديثى تيزى
بد گشتى از آنكه با بدان آميزى . . . )
فرخى . رجوع به آلو چو بآلو . . . ، شود .
با ديو فرشته نيست همبر .
ناصر خسرو .
باران آمد تركها بهم رفت
. به صورت توبيخ و استهزاء به علت غناى لاحق فقر سابق فراموش شد يا با آرايش و پيرايه زشتيها پوشيده گشت .
باران از سنگ دريغ نيست و صحبت از ناپذير دريغ است
. خواجه عبد اللّه انصارى .
باران بصبر پست كنند گرچه نرم است روى آنكه خارا را .
ناصر خسرو .
رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شورهزار خس .
سعدى .
نظير :
بر همه عالم همى تابد سهيل * جائى انبان مىكند جائى اديم .
رجوع به : آهنى را كه موريانه بخورد و رجوع به : از مار نزايد جز . . . ، شود .
بار افزونتر كشد چون مست باشد اشترى .
( جز بدين مستى كجا يارم كشيدن بار غم . . . )
حضرت اديب . رجوع به : آرى شتر مست . . . ، شود .
بار ببارخانه گرانتر است
. غالبا محصول معدن يا كارخانه در خارج كارخانه و معدن ارزانتر باشد .
بار بد باشد چو بد باشد نهال .
( جز كز اصل نيك نايد كار نيك . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به از مار نزايد . . . ، شود .
بار بر خر نهادن
. رخت بربستن ، مردن . مثال :
به گوش اندر همى گويدت گيتى بار بر خر نه * تو گوش دل نهادستى بدستان نهاوندى .
ناصر خسرو .
برنه بخرت بار كه وقت آمده است * دل در سراى و جاى سپنجى منه .
ناصر خسرو .
و اكنون كافتاد خرت مردوار * چون ننهى بر خر خود بار خويش .
ناصر خسرو .
بار دجال و شان بر خر نه * به بيابان عدم سر در ده .
جامى .
بار بر گاو و ناله بر گردون
. رجوع به : زور بر گاو . . . ، شود .