تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
به : سبكسر سبكتر درآيد . . . ، شود .

باد شمال است پيوند جان .

( چو خورشيد ره بر دو پيكر كشيد * شب از ناف تا پاى دامن دريد بباليد روز و درازى گرفت * شب تيره‌گون زود يازى گرفت قوى يال شد روز فرسوده زان * كه . . . )
حضرت اديب .
با دشمن من چو دوست بسيار نشست با دوست نشايدم دگر بار نشست پرهيز از ان عسل كه با زهر آميخت بگريزم از آن مگس كه بر مار نشست . نقل از تاريخ گيلان مرعشى . رجوع به : اندر جهانت بر دو گروه . . . ، شود .
باد صرصر كو درختان مىكند با گياه پست احسان مىكند . مولوى . رجوع به : ز بادى كو كلاه . . . ، شود .

با دكانى كه معامله ندارى ناخنك مزن

. ناخنك‌زدن عبارت از اين باشد كه خريدار خردهء از خوردنيهاى دكان به دهان گذارد .

باد كز كلان « 1 » جهد تخت سليمان برنتابد .

( زلف كان از رعشه جنبد پاى بند دل نگردد . )
سبف اسفرنگ .
باد گرچه خوش آمد و دلكش بر حدث بگذرد نباشد وش « 2 » سنائى . رجوع به : آلو چو به آلو . . . ، شود .

با دم گردو شكستن

. نهايت از پيش‌آمدى خرسند بودن ، نظير : بر روى پا بند نبودن . به خدا بنده نبودن . در پوست نگنجيدن .

با دنبه سبيل چرب كردن

. مثل مأخوذ از حكايت ذيل مثنوى حضرت جلال الدين محمد بلخى است :
پوست دنبه يافت مردى مستهان * هر صباح او چرب كردى سبلتان در ميان منعمان رفتى كه من * لوت چربى خورده‌ام در انجمن دست بر سبلت نهادى در نويد * رمز ، يعنى سوى سبلت بنگريد كاين گواه صدق گفتار من است * وين نشان چرب و شيرين خوردن است اشكمش گفتى جواب بىطنين * كه اباد اللّه كيد الكافرين لاف تو ما را بر آتش برنهاد * كاين سبال چرب تو بركنده باد . . . * . . . گر نبودى لاف زشتت اى گدا * يك كريمى رحم افكندى بما اى خدا رسوا كن اين لاف لئام * تا بجنبد سوى ما رحم كرام
هامش
( 1 ) دكلان دوك باشد . ( 2 ) وش را صاحب فرهنگ انجمن‌آرا بمعنى خوش مينويسد و به همين شعر تمثل مىكند اگر شاهد همين يك شعر باشد جاى تامل است چه در اين بيت بجاى كلمهء وش خوش هم نوشته‌اند