تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
كه گر دو برادر نهد پشت پشت * تن كوهرا باد ماند بمشت .
فردوسى . رجوع به : باد بدست داشتن ، شود .

باد دستى از سخا مشمار

. تمثل : و باد دستى و تبذير از جود و سخا مشمر . مرزبان‌نامه . رجوع به : اسراف حرام است .

با در آجرى پيوند كردن

. با وصلت يا آشنائى و دوستى با توانگران ناگزير از خرجهاى گزاف شدن .

با درد بساز تا بدرمان برسى

. نقل از جامع التمثيل . رجوع به : از پى هر گريه . . . و رجوع به : آن ميوه كه . . . ، شود .

با درد كسى رسد كه دردى دارد

. نظير : غم مرگ برادر را برادر مرده ميداند .
قدر سوته‌دل دل‌سوته دونه .
و رجوع به : از تو نپرسند درازى . . . ، شود .

با دردكشان هركه درافتاد برافتاد .

( بس تجربه كرديم در اين دير مكافات . . . )
حافظ . رجوع به : آن را كه براندازند با ماش . . . ، شود .

با درفش پنجه زدن احمقى باشد

. از قابوسنامه . رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .

با درم خريدگان مزاح مكنيد

. منسوب بانوشيروان . رجوع به : اگر خواهى كه با مقدار . . . ، شود .

باد رنگين كردن

. خودستائى كردن . تفاخر به پدران كردن . نظير : پنبهء لحاف كهنه باد دادن .

باد رنگين است شعر و خاك رنگين است زر .

( . . . تو ز عشق اين و آن چون آب و آتش بيقرار * زين چنين بادى و خاكى چون سنائى برتر آى تا چنو در شهرها بىتاج باشى شهريار * ورنه چون ديگر خسيسان زين خران عشوه مخر خاك رنگين مىستان و باد رنگين مىسپار . )
سنائى .

با دست پس مىزند با پا پيش مىكشد

. نظير : من كه نميخورم اما براى هركه كشيده‌ايد كم است . از بام خواندن و از در راندن .
به صد جان ارزد آن ساعت كه جانان * نخواهم گويد و خواهد به صد جان .
نظامى .
چه خوش نازيست ناز خوبرويان * ز ديده رانده را دزديده جويان بچشمى خيرگى كردن كه برخيز * بديگر چشم دل دادن كه مگريز .
نظامى .
بنوازدم بناز و بيندازدم برنج * درخواندم ز بام و برون راندم ز در .
قطران . پادشاهان سخن بصلابت گويند و باشد كه در نهان صلح جويند . سعدى . اكلا و ذما . ياكله بضرس و يطاه بظلف .

باد سر خاكسار خواهد بود .

( . . . باد خؤر خاكخوار خواهد بود . )
اوحدى . رجوع