باد در چنبر نبندد هيچكس
. تمثل :
ايكه گفتى باد در چنبر نبندد هيچكس * باد پايش را نديدستى مگر بر سر لگام .
قاآنى .
رجوع به : باد بچنبر نتوان بست . ، شود .
باد در چنبر بستن
. رجوع به : آب با غربال پيمودن و رجوع به : باد به چنبر نتوان بست ، شود .
باد در چنگ داشتن
. بمحال و باطلى راضى بودن . تمثل :
اگر گم شود زين ميان هفتواد * نماند بچنگ تو جز رنج و باد .
فردوسى .
تو بر كار او گر درنگ آورى * مگر باد زان پس بچنگ آورى .
فردوسى .
بانبوه جستن نه نيكست جنگ * شكستى بود باد ماند بچنگ .
فردوسى .
رجوع به : باد بدست داشتن ، شود .
باد در دست داشتن
. رجوع به : باد بدست داشتن ، شود .
باد در قفس كردن
. بعملى بيفايده مشغول شدن . تمثل :
مگوى آنچه هرگز نگفته است كس * به مردى مكن باد را در قفس
فردوسى .
نصيحت همه عالم چو باد در قفس است * به گوش مردم نادان و آب در غربال .
سعدى .
چو باد در قفس انگار كار دولت خصم * از آنكه دير نپايد چو آب در غربال .
انورى .
باد در كف داشتن
. تمثل :
رسولان زان تمنى درگذشتند * ز پيشش باد بر كف باز گشتند .
جامى .
رجوع به : باد بدست داشتن ، شود .
باد در كلاه افكندن
. معجب و متكبر شدن . تمثل :
نرگس و سوسن كه افكندند بادى در كلاه * هردو كورند و كبود امروز با عيبى تمام .
سلمان ساوجى .
رجوع به : باد به بروت افكندن ، شود .
باد در مشت داشتن
. تمثل :
بدانگه كه خم گيردت يال و پشت * بجز باد چيزى ندارى بمشت .
فردوسى .
شكسته شد اى نامور پشت تو * از اين پس بود باد در مشت تو .
فردوسى .
قلون دلاور كه رستم بكشت * كنون بادمان هست از آنها بمشت .
فردوسى .
بگيرند گردنكشان پشت اوى * نماند بجز باد در مشت اوى .
فردوسى .
سپاه اندر آيد پس و پشت من * نماند بجز باد در مشت من .
فردوسى .
دليران بدشمن نمودند پشت * از آنكار باد اندر آمد بمشت .
فردوسى .
ز دانا تو نشنيدى اين داستان * كه برگويد از گفتهء باستان