تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨

آتش كه ببيشه افتاد تر و خشك نپرسد ( يا نه خشك گذارد نه تر . )

تمثل :
تو آتش به نى در زن و درگذر * كه در بيشه نه خشك ماند نه تر
. سعدى
ز آتش قهر و با گرديد ناگاهان خراب * استر آبادى كه خاكش بود خوشبوتر ز مشك و اندر و از پير و برنا هيچ تن باقى نماند * آتش اندر بيشه چون افتد نه تر ماند نه خشك
كاتبى ترشيزى
آتش چو بشعله بر كشد سر * چه هيزم خشك و چه گل تر
امير خسرو .
آتش چو برافروخت بسوزد تر و خشك
نظير :
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً
قرآن كريم . سورهء 8 آيهء 25 . ان البلايا اذا نزلت بقوم عمته الصالح و الطالح . نظير : آتش دوست و دشمن نداند .

آتش نشاندن و اخگر گذاشتن كار خردمندان نيست

. سعدى . نظير : افعى گشتن و بچه نگاهداشتن كار خردمندان نيست . سعدى .
آتش نفس اگر برافروزى جان خود را بر آتشش سوزى . مكتبى . تابع هواهاى نفسانى شدن سبب هلاكت است .
آتش نفسان قيمت ميخانه شناسند افسرده دلانرا بخرابات چكار است . عمعق .

آتش و اسپند

. رجوع به مثل آتش و اسپند شود .

آتش و پنبه

. دو ضد ، دو جمع نشدنى . نظير : سنگ و سبو . آب و آتش . پشه و باد . آتش و اسپند .
آتشى كاب را بلند كند بر تن خويش ريشخند كند .
( شه كه دون را بلند و و الا كرد * مر بلا را بلند بالا كرد . . . . )
سنائى . بدشمن مدد دادن بهلاك و بوار خويش يارى كردن است .

آجيل كسى كوك بودن

. اسباب معاش او از هر جهت و بيشتر از حيث غذا به خوبى فراهم بودن
آچار سخن چيست معانى و عبارت نونو سخن آرى چو فراز آمدت آچار . ناصر خسرو . نظير :
چون معانى جمع گردد شاعرى آسان بود
. عنصرى .

آخر آدم‌زادهءاى ناخلف

( . . . چند پندارى تو پستى را شرف . )
مولوى .
آخر الامر گل كوزه‌گران خواهى شد حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنى . حافظ

آخر الحيل السيف

. تنها آنگاه كه تمام انواع چاره بىاثر ماند بشمشير يعنى قتال توسل توان جست .