نظير : با خدا باش خدا با تست . من كان للّه كان اللّه له .
با خدا باش خدا با تست
. رجوع به مثل فوق شود .
با خدادادگان ستيزه خطاست .
( ليك چون دادهء خدائى راست . . . )
امير خسرو .
نظير :
با خدادادگان ستيزه مكن * كه خدا داده را خدا داده است .
خلعت هركه زان سرى باشد * حسد خواجه از خرى باشد .
سنائى .
هركجا دولتى است برنائى * تو بدان كس مچخ كه برنائى .
سنائى .
چراغى را كه ايزد برفروزد * هرآنكس پف كند ريشش بسوزد .
ناسزائى را چو بينى بخت يار * عاقلان تسليم كردند اختيار .
سعدى .
با خدادادگان ستيزه مكن كه خدا داده را خدا داده است .
رجوع به مثل قبل شود .
باخرد را ز شه صبورى به بىخرد را ز شاه دورى به .
سنائى .
رجوع به : احذر مباسطة الملوك ، شود .
با خردمند ساز دادوستد كه قويتر شود خرد ز خرد .
سنائى . رجوع به :
امرهم شورى ، شود .
با خرد ميل سوى مل چه كنى سپر خار برگ گل چه كنى
( . . . آنكه خواهد خرد نخواهد مل * وانكه باشد حزين نبويد گل . )
سنائى . رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .
با خرد و مردش كفوا احد
. بمزاح با كسى كه نماز يا كار ديگر را بسرعت و تنها براى اداى صورت تكليف بجاى آرد گويند . چنان كه مردى عامى سورهء توحيد را در نماز بدينگونه ميخوانده است . قل هو اللّه احد با خرد و مردش كفوا احد .
با خرس بجوال رفتن ( يا ) با خرس در جوال شدن
. با مردى خشن و ناتراشيده درافتادن . تمثل :
در حق شاعران بدى كردن * هست با خرس در جوال شدن .
شريف .
نظير : با سگ در جوال شدن . با شاخ گاو سر را بجنگ انداختن .
با خلق كرم كن كه خدا با تو كرم كرد .
( هركس كه بدينار و درم خير نيندوخت * سر عاقبت اندر سر دينار و درم كرد
خواهى متمتع شوى از نعمت دنيا . . . ، )
سعدى .
نظير : احسن كما احسن اللّه اليك .
با خواب ديدن آبستن نشوند
. با وهم و پندار و انديشهء محال حقيقتى بدست نشود . نظير : خواب مشت پركن نيست .
با خوردن سير نشدى با ليسيدن سير نمىشوى
. بمزاح بكودكان كه تك ظرفى