تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
نظير : با خدا باش خدا با تست . من كان للّه كان اللّه له .

با خدا باش خدا با تست

. رجوع به مثل فوق شود .

با خدادادگان ستيزه خطاست .

( ليك چون دادهء خدائى راست . . . )
امير خسرو . نظير :
با خدادادگان ستيزه مكن * كه خدا داده را خدا داده است . خلعت هركه زان سرى باشد * حسد خواجه از خرى باشد .
سنائى .
هركجا دولتى است برنائى * تو بدان كس مچخ كه برنائى .
سنائى .
چراغى را كه ايزد برفروزد * هرآنكس پف كند ريشش بسوزد . ناسزائى را چو بينى بخت يار * عاقلان تسليم كردند اختيار .
سعدى .
با خدادادگان ستيزه مكن كه خدا داده را خدا داده است . رجوع به مثل قبل شود .
باخرد را ز شه صبورى به بىخرد را ز شاه دورى به . سنائى . رجوع به : احذر مباسطة الملوك ، شود .
با خردمند ساز دادوستد كه قويتر شود خرد ز خرد . سنائى . رجوع به : امرهم شورى ، شود .
با خرد ميل سوى مل چه كنى سپر خار برگ گل چه كنى
( . . . آنكه خواهد خرد نخواهد مل * وانكه باشد حزين نبويد گل . )
سنائى . رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .

با خرد و مردش كفوا احد

. بمزاح با كسى كه نماز يا كار ديگر را بسرعت و تنها براى اداى صورت تكليف بجاى آرد گويند . چنان كه مردى عامى سورهء توحيد را در نماز بدينگونه ميخوانده است . قل هو اللّه احد با خرد و مردش كفوا احد .

با خرس بجوال رفتن ( يا ) با خرس در جوال شدن

. با مردى خشن و ناتراشيده درافتادن . تمثل :
در حق شاعران بدى كردن * هست با خرس در جوال شدن .
شريف . نظير : با سگ در جوال شدن . با شاخ گاو سر را بجنگ انداختن .

با خلق كرم كن كه خدا با تو كرم كرد .

( هركس كه بدينار و درم خير نيندوخت * سر عاقبت اندر سر دينار و درم كرد خواهى متمتع شوى از نعمت دنيا . . . ، )
سعدى . نظير : احسن كما احسن اللّه اليك .

با خواب ديدن آبستن نشوند

. با وهم و پندار و انديشهء محال حقيقتى بدست نشود . نظير : خواب مشت پركن نيست .

با خوردن سير نشدى با ليسيدن سير نمىشوى

. بمزاح بكودكان كه تك ظرفى
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 349 | على اكبر دهخدا