گفت ياوى جحى كه انده چاشت * در دلم حب و بغض كس نگذاشت .
سنائى .
رجوع بغم فرزند و نان . . . ، شود و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
با جفتش
. عاميان چون گزندهء را بكشند گويند با جفتش . و گمان كنند كه با اين گفته جفت او نيز هرجا باشد بميرد .
باجى « 1 » خيرم ده
. دخترى در يوزهگر را كه صباحتى داشت پادشاهى بزنى گرفت . دختر با همهء ابرام شاه هيچگاه با او بطعام نمىنشست . شاه تجسس را شبى پشت در نهان شد و از روزن بوثاق دختر چشم بدوخت . آنگاه كه خدمتكاران خوان گسترده و برفتند دختر از خورشهاى گوناگون زلهها بست . و هريك را در گوشهء بنهاد . سپس برسم گدايان در برابر هريك ايستاد و زبان بسؤال گشاده ميگفت خدايرا باجى خيرم ده و آنگاه از هر زله لقمهء برداشته و پس از ثنا و دعائى بر صاحب خير ، و دست دهنده ، تناول ميكرد . اين مثل كه شايد در ابتدا مانند العادة طبيعة خامسه ، به كار ميرفته است امروز در شكايت يا توبيخ از كمكم و اندكاندك خريدن يا دادن چيزى مستعمل است . مثال : آذوقهء ساليانه را يكباره بخريد و در خانه بگذاريد و از باجى خيرم ده در دكانها آسوده شويد .
با چرخ ستيزه چون توان كرد .
( چرخم ز دو ديده خون روان كرد . . . ، )
امير خسرو دهلوى .
نظير :
با ايزد تيغ و نيزه برنتوان داشت .
ظهير . رجوع به : با قضا كارزار . . . ، شود .
با چنين خوردن و چنان آروق « 2 » كى برى رخت خويش بر عيوق .
اوحدى .
رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .
با چنين آهن دل آتش سجاف حق نشايد گفت جز زير لحاف .
اين شعر در حال مثلى به صورت مضبوط گفته مىشود ولى اصل مضبوط آن اين است :
كى توان حق گفت جز زير لحاف * با چو تو خشمآور آتش سجاف .
مولوى .
با چنين چارپاى لنگ بود سوى هفت آسمان شدن دشوار .
سنائى .
با چون خودى درافكن اگر پنجه ميكنى
( . . . ما خود شكستهايم چه باشد شكست ما . )
نظير : ان كنت مناطحا فناطح بذوات القرون . و رجوع به : آن را چه زنى . . . ، شود .
با حملهء شمال چه تاب آورد چراغ با دولت هماى چه پهلو زند زغن .
سلمان ساوجى .
با خدا باش و پادشاهى كن بىخدا باش هرچه خواهى كن .
شعر به صورت حاضر مثل است و اصل آن از سنائى عليه الرحمه باشد كه فرمايد :
خاك او باش و پادشاهى كن * آن او باش و هرچه خواهى كن .
سنائى .
هامش
( 1 ) باجى لغتى تركى و بمعنى خواهر است .
( 2 ) هرچند بعضى فرهنگها همين شعر را براى اين املاى آروق شاهد آوردهاند ولى به گمان من آروغ با غين صحيح است و اوحدى بتسامح با عيوق قافيه كرده است .